خلاصه کتاب:
زانیار پسری که عاشق دختر لوند و بیبند و بار صاحب خونه شون میشه که همه تفریحاتش خلاصه میشن توی پارتی و مهمونی های مختلط و وقتی با آذین دوست میشه میخواد هر طور شده اونو مال خودش کنه ...
خلاصه کتاب:
ثنا دختری که در یک خانواده مذهبی بزرگ شده است؛ خانواده ای که یک وعده نمازشان قضا نمی شود اما طبق یک قانون نانوشته ثنا در میان اعضای خانواده طرد شده؛ این قانون در نهایت به دست کسی میشکند که یک روز فکرش را هم نمیکرد ...
خلاصه کتاب:
سینا پسری جذاب، مغرور و متعصب مهندس عمران ریس شرکت بزرگ ساختمانی، پدرش حاج معتمدی تاجر معروف شهرشون به اجبار مادرش با هلیا دانشجوی رشته داروسازی ازدواج میکنه ولی خودش دختر دیگهای رو دوست داره، هلیای زیبا رو مورد آزار و اذیت خودش قرار میده ولی بعد از مدتی سخت عاشقش میشه ولی هلیا ...
خلاصه کتاب:
حامد بعد از ۸ سال زندگی زناشویی عجولانه بر اثر یک اشتباه سپیده رو طلاق میده و پشیمون میشه حالا خواستگار مطرحی برای سپیده پیدا شده، رگ غیرت حامد بالا زده و قصد داره سپیده رو برگردونه ...
خلاصه کتاب:
فروغ و امیرحسین هر دو داغ دیده اند. فروغ پسر یازده ساله و همسرش رو تو یه تصادف از دست داده و امیرحسین هم مستانهی نه ساله اش رو. داستان از محبت مادرانهی فروغ شروع میشه … از اینکه سنگ قبر مستانه و وحید درست درکنار هم هستن و همین هم باعث آشنایی فروغ و امیرحسین میشه ...
خلاصه کتاب:
منصور خان یه آقاست، یه آقا نه مثل کسایی که من و تو میشناسیم، نه مثل مردهای کوی و برزن … یه آقاست، که جون آدم ها رو میگیره … یه آقا که براش فرقی نداره بچه باشی یا بزرگ، زن باشی یا مرد، دختر باشی یا پسر، آقا همه براش یکسانن و همه براش مثل یه دستگاه پول ساز میمونن … وجودش مثل یه اختاپوس میمونه که همه رو تو چنگال خودش اسیر کرده حتی ایرن رو، حتی یه دختر بیست ساله رو ... راستی منصور خان ما یه اسم دیگه هم داره، اسم دیگه اش هست …
خلاصه کتاب:
یک دختر از جنس تنهایی و یک پسر از جنس تکبر و خود خواهی جنگ بزرگی که بین این خواننده مشهور و استاد دانشگاه محبوب در میگیره در نهایت به عشق و جنون ختم میشه ...
خلاصه کتاب:
خواب بود یا رویا... شاید هم کابوس! به فکرش هم نمیرسید روزی با او روی یک تخت؛ زیر یک سقف؛ حنی پلک روی هم بگذارد. هوا برای تنفس کم داشت. رایحه عطر مردانه و گران قیمت کوروش؛ سکوت سیاه شب و آرامش خوابالود فضا را به نرمی تکان میداد. با هر نفسی که میکشید احساس میکرد کوروش در وجودش بیشتر نفوذ میکند. گیج بود. گیج از لحظهای که در ۱۸سالگی اش ثبت میشد. آنقدر مقاومت کرد و به خاموش و روشن اتاق خیره ماند تا پلکهایش روی هم افتاد و نفهمید کی خوابش برد...
خلاصه کتاب:
بدون اینکه کوچکترین نگاهی سمت دختر کناریاش بیندازد، در ماشینش را باز کرد و کوله پشتی نارنجی رنگ او را با حرص روی صندلی عقب پرت کرد. صدای اعتراضش بلند شد. -چرا پرت میکنی؟ عصبانی بود و دوست داشت هوار بکشد. یقهی پیراهن مردانهی گشادی که تنش بود را از پشت در دست گرفت و عملاً گیسو را دنبال خودش کشید تا ماشین را دور بزند. جیغ جیغ کرد ...
خلاصه کتاب:
الناز با سپهر قرار خواستگاری گذاشته و خانواده ها آماده برای عروسی این دو هستن.. آتلیه ای که الناز و دو دوستش شراکتی راه انداختن بخاطر پدر یکی از دوستان الناز، از بین میره... الناز ناگزیر به خونه عمه اش میره تا هم از مادرشوهر عمه اش نگهداری کنه و هم جای خواب داشته باشه ولی با ورود بهزاد …
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.