خلاصه کتاب:
افرا تاشچیان نوه تاشچیان بزرگ در یک مهمانی با اروند روبرو شده و در نگاه اول عاشق تصویر بی نقص او می شود. اما زمانی که در خانه با آن مرد گیر میفتد، این روبرویی منجر به یک رسوایی بزرگ میشود! اروند کامکار، مردی جذاب و تاجری ثروتمند که برخلاف ظاهر مبادی آداب و آرامش با هدف و برای انتقامی سخت به تاشچیان ها نزدیک شده است و چیزی نمیگذرد که خودش را همسر نوه کوچک بزرگ ترین دشمنش میبیند! تاشچیان ها قرار ازدواج آن ها رو ترتیب می دهند تا آبروی رفته خانواده را برگردانند بی خبر از اینکه ...
خلاصه کتاب:
-ساعت ۱۱ میام دنبالت. حواست باشه نعشه نباشی گوه بزنی به همه چیز. مرد قوز کرده پای ستون ابری از دود درست کرد. دست روی پلک های چروکیده و خشکیده اش گذاشت. -خیالت تخت داداش. داش اصغر به وقتش قِرقیه، قرقی! مرد جوان دستی به کلاه لبه دارش گذاشت. فندکاش را از شلوار شش جیباش بیرون کشید و در حالی که یک پایش خم و تکیه بر درخت بود، سیگار را بين لب هایش گذاشت و آتش زد ...
خلاصه کتاب:
داستان از یک آتش سوزی شروع میشود، از مرگ و تنهایی! پسری به اسم آرنیک که اتفاقات تلخی رو پشت سر گذاشته و بیمار میشود، حالا درست زمانی که حالش بهتر شده و میخواد به زندگی عادیش برگردد، با شخصی که فکر می کند مرده روبه رو میشود ...
خلاصه کتاب:
همه چیز از یه تصادف شروع میشه. یک طرف تسنیم، راننده ماشینه و طرف دیگه، مردی که حافظش رو از دست داده. مرد مرموزی که دو ماه توی کما بود، اما هیچکس سراغش نیومد. وقتی به هوش میاد، اسمش میشه سینا. به ناچار همخونهی تسنیم و خانوادش میشه تا از روی وسایلی که شب تصادف همراهش بوده، هویتش رو پیدا کنه. توی اولین قدم، پاش به یه مهمونی عجیب باز میشه که سینا رو وارد یه بازی خطرناک میکنه. یه بازی پر از قربانی، پر از خون بازی! تسنیم هم یکی از اون قربانیهاست،سینا میتونه نجاتش بده؟
خلاصه کتاب:
یه مرد هفتادساله پولدار به اسم زرنگارکه دو تا پسر و دوتا دختر داره. دختر دومش”کیمیا ” مجرده که عاشق استاد نخبه دانشگاهشون به نام طاهاست. کیمیا قراره با برادر شوهر خواهرش به اسم نامدار ازدواج کنه ولی با طاها فرار میکنه و از ایران میره. زرنگار هم در عوض خواهر هفده ساله طاها به اسم طلا را که خودش عاشق پسرخالش به اسم امیر است را مجبور میکنه باهاش ازدواج کنه و تو خونهش به عنوان خدمتکار کار کنه …
خلاصه کتاب:
سیاوش پسر کوچکتر حاج ابراهیم راغب، بزرگ راسته فرش فروش ها که عقایدی خلاف پدرو برادرش داره و همین باعث میشه توسط پدر طرد بشه. ولی زندگی همینطور نمیمونه و با ورود ناگهانی آدم های جدید و با رسیدن ارث هنگفتی از جانب مردی ناشناس به او، سیاوش برای فهمیدن رازی که آن مرد یعنی سهراب خانزاده، توی وصیت نامهاش گفته بایستی وارد بازیی بشه که چیزی از اون نمیدونه. اما طرف دیگه داستان دختری به نام ترنج است که هیچ کسی نمیدونه چی توی سرش میچرخه و ناخواسته وارد زندگی سیاوش میشه …
خلاصه کتاب:
طلوع خواهرمه، خواهر به برادرش پناه آورده، برادر پشت خواهر مریضش رو گرفته. هیچ محکمه ای نمیتونه اینو جرم حساب کنه... توروخدا منو اون بچهی چند سال پیش حساب نکن. سعی نکن گاهی با این حرف که خواهرته بهم عذاب وجدان بدی و گاهی بهم بگی امانت دار بابا هاتف باشم که مبادا نامرد حساب بیام. از بازی دادنم دست بردار مامان اگر یه ذره برات ارزش دارم بس کن. بیا به داد بچه هات برس یکبار هم شده ما رو ببین!
خلاصه کتاب:
ارمغان یه مدل و طراح مد و لباسه و بخشی از عمرشو تو جای بزرگ شده و فوبیا جنس مخالف داره از طرفیم کلی پول و ارث و میراث از پدر خوندش بهش رسیده حالا بعد سال ها بامداد که برادر خوندشه به قصد انتقام از ارمغان از آمریکا برمیگرده ایران و ...
خلاصه کتاب:
علقه داستان زنی به نام رخشید است که زندگی عاشقانهای با همسرش دارد، در همین زمان، فیلمی از بودن او با به مردی از راه میرسد که زندگیاش را دگرگون میکند.
خلاصه کتاب:
زندگیم را یک هدیه می دانم و هیچ قصدی برای تلف کردنش ندارم هیچگاه نمی دانی آنچه بعدا بر سرت خواهد آمد چیست… ولی کم کم یاد خواهی گرفت که با زندگی همانطور که پیش می آید روبرو شوی. یاد می گیری هر روز، به همان اندازه برایت مهم باشد. و هر وقت ته خط رسیدی، نقطه ای می گذاری وسر خط… ایمان داشته باش! هر نَفَس، نشانه ای از جانب خداست و تازمانی که نفس می کشی خطوط زندگی هنوز جریان دارد… هر خط… شروعی نو یاد بگیر، در هر خط ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.