خلاصه کتاب:
نورا دختری که به عشق تمام دوران زندگیش دیار اعتراف میکنه و با علم به مرموز بودن دیار وارد زندگیش میشه... طی مدتی که با دیار زندگی میکنه میفهمه که رازی تو زندگی دیار هست که از فهمیدنش توسط دیگران واهمه داره... در کشمکش برای فهمیدن راز دیار میفهمه حامله اس و نمیدونه تکلیفش با دیاری که بچه نمیخواد چیه تا اینکه ...
خلاصه کتاب:
داستان کلارا دختری که وارد عمارت مردی میشه که سال هاست هیچ دختری رو لمس نکرده! کلارا دختری که تنها خدمه زن در عمارت لرد شد و هست کم کم متوجه توجه متفاوت لرد به خودش میشه... مردی که اعتراف میکنه سالهاست دختری رو لمس نکرده.. مردی پشت یک نقاب سیاه عجیب ...
خلاصه کتاب:
از یک تصادف شروع شد، با دومرگ، با یک تولد، با تفاوت ها، دو نفر از دو دنیای کاملا متفاوت.. لیلیان مربی رقص ک با مرگ ناگهانی نامزدش مجبور به ازدواج با سید علیرضا مردی مذهبی و جدی میشود، سید علیرضایی ک اوهم زنش را از دست داده و یک فرزند تازه متولد شده روی دست دارد ...
خلاصه کتاب:
دختر قصه ما لوا در خانواده ای مذهبی و سنتی بزرگ شده است. او به صورت مخفیانه با پسری به اسم اهورا رابطه داره اما هر چی میگذره بیشتر متوجه انتخاب اشتباهش میشود. پس تصمیم میگیره این رابطه را تمام کند، اما با واکنش عجیب اهورا مواجه میشود. لوا با دردسر های بزرگی مواجه میشود که در این مسیر تنها کسی که حاضر به کمکش شد، پسر عمویش بود. پسری که در کل خانواده ، بدنام است و همه او را از خانواده طرد کردهاند اما آیا راستین همان آدمی است که خانواده فکر میکنند؟...
خلاصه کتاب:
طنین، دخترنابغه ای که بعد از مرگ مادرش مجبوره که با پدر و زن باباش زندگی کنه، یه زندگی سرتاسر درد و رنج و تحقیر. طنینی که جز نخبگان کشوره، اما برای رهایی از زندانی که زن باباش براش درست کرده، حاضر میشه با فریاد، گنده لات شهر که از قضا پسرعموشه و متاهل ازدواج کنه. یه زندگی متفاوت که با فریاد معنی پیدا میکنه و طنین خانم میفهمه که این فریاد خان در واقع یه! ...
خلاصه کتاب:
دلارام توسط گپی تو تلگرام با پرهام آشنا میشه و بعد چند ماه دوستی مجازی قرار میذارن همدیگه و ببینن. پدر دلارام طی سانحه ای که تو مهمونی خانوادگیشون رخ میده فوت میکنه و مادرش فلج میشه... پدر دلارام به خواهرش پول سنگینی بدهکار بوده که بعد فوتش عمه دلارام اقدام به فروش خونش میکنه... در این حین پسر عموی پدر دلارام از اون و مادرش سرپرستی میکنه. شاهین پسری تند خو و خودرای هست که وقتی متوجه ارتباط دلارام و پرهام میشه ...
خلاصه کتاب:
گیسو و دوستانش که دندونپزشک های تازه کاری هستن، توی کلینیک دانشگاه مشغول به کارند.. گیسو که به تازگی پدرش رو از دست داده، متوجه شده برادر بزرگش با یه وکالت، ارثیه پدریشون رو بالا کشیده و از ایران رفته.. گیسو مونده و برادر کوچیکتری که مشکل کلیوی داره و باید عمل بشه.. دکتر خرسند که دندونپزشک حاذق و خوش اخلاقیه و مسئول کلنیکه، به گیسو پیشنهاد میده صوری ازدواج کنن تا مشکل هر دو حل بشه ولی ...
خلاصه کتاب:
دختر کتابفروش و آقای کفاش... همسایه دیوار به دیوار هم میشن... دختر این قصه یه کتابفروشه، شیطون... فعال... ته تغاری و عزیز کردهی یه خانواده ای بزرگ... از قضا کتاب فروشیش، میفته توی همسایگی آزادخانی که درسته خان به اسمش میبندن، ولی ۳۰ سال بیشتر نداره و با یه اخلاق غد، از هرچی دختر شیطونه بیزاره... آزاد خانی که توی کار کیف و کفش چرمه و این همسایه بودن ...
خلاصه کتاب:
نگاهش به گلدانِ روی میز بود. گلدانی که چند وقتی بود نرگسهای خشکشده را در خود جای داده بود. با عشق به دورشان حصار کشیده و هیچ از خشکی و بیروحی شان گله نمیکرد. نگاهِ دخترک، گویی سرما داشت، اشعه داشت، پر از بیحسی بود که این چنین نرگسهای خوشبو را خشکانده بود.. انگشتان باریکش، انگشتانِ همان دستی که ناخنهایش شکسته و کجومعوج شده بود، بالا آمد و شقیقهی نبضدارش را فشرد... نگاهش اما، همانطور خیره خیره بود! کاش یک تفنگ داشت. تفنگی که ماشه اش را میکشید و بنگ!
خلاصه کتاب:
رُز دختری از یه خانوادهٔ سنتی و مبادی آدابه، که بنا به دلایلی پدرش کمر همت میبنده به شوهر دادنش. رز که خونوادهش رو خیلی دوست داره، تصمیمی میگیره که نه سیخ بسوزه، نه کباب... یعنی نه عزیزانش رو ناراحت کنه و نه خودش تو چاه ازدواج بیفته! با خودش میگه حالا که شوهر اجباریه خودم پیداش میکنم و میافته دنبال کاندیدای همسری؛ یعنی هرچی جوون قدبلند و جذاب و پولدار میبینه انتخاب میکنه و نقشه میکشه تا تورشون کنه بیان خواستگاریش... اما از بازی روزگار غافله، وقتی اتفاقاتی دور از انتظاراتش میافته...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.