خلاصه کتاب:
رمان پی دی اف در مورد دختري به نام ترنمه که زن مردي به نام پرهام کيا هستش که پرهام و تمام افراد خانواده ترنم از ترنم متنفرن و يجورايي از همشون طرد احساسي شده و براي اين که بفهمين چي باعث اين نفرته و آيا واقعا ترنم قصه ما يه کاری کرده یا نه با من همراه باشيد…
خلاصه کتاب:
نفس دختری که بخاطر شرایط زندگیش، با زیبایی خیره کنندهش مردهای پولدار و گاهی زن دار رو به خودش جذب میکنه با اونا صیغه میکنه و بعد با تهدید ازشون پول میکشه، تا اینکه با مردی خشن و جذابی به اسم آریا صدر آشنا میشه. با هم عقد میکنند بی خبر از اینکه آریا از گذشتهی سیاهش خبر داره و قصدش...
خلاصه کتاب:
در اوج بهار عاشقی، زمانی که ساسان جهاندار تصور نمیکرد آتش عشقی که بین او و آهو میسوخت بتونه شعله های داغ تری داشته باشه، زمانی که با هر بار عشق بازی حس میکرد نه تنها جسمشون بلکه روحشون به هم پیوند خورده و جدا نشدنی هستند، آهو ناگهان بهش پشت کرد و با برادر بدنام و قدرتمندش، سیاوش پیوند ازدواج بست. حالا دو سال گذشته و ساسان به عمارت مادرش که با سیاوش شریکه برمیگرده. در حالی که ساسان عزم راسخی برای متنفر موندن و بدبخت کردن آهو داره ...
خلاصه کتاب:
جانا دختری که چرخ فلک او را ناگزیر میکند تا تن به عقد مردی از جنس ثروت دهد زندگی به کام او نمیچرخد تا اینکه لب به سیب ممنوعهی شیطان میزند و همان جا دل و قلبش به تسخیر ممنوعه شیطان زندگی اش در می آید. عشقی ممنوعه، عشقى آمیخته به پاکى و گناه، پر از فراز و نشیب و غیر قابل پیش بینی ...
خلاصه کتاب:
سوگند دانشجوی سال سوم رشته کامپیوتره تو یکی از شهرهای شمال. یه دختر شیطون و شر که با همه شیطنت و شادی همیشگی که داره دلش از زندگیش پره. همه چیز از یه sms اشتباهی شروع میشه که باعث آشنایی سوگند و مهران فرستنده sms میشه. زندگی عجیب مهران و تنهایش و روحیه داغون مهران در ابتدا باعث بوجود اومدن یه احساس مسولیت برای سوگند میشه و وقتی میفهمه مهران تا حالا چندبار دست به خودکشی زده ولی موفق نشده و باز هم میخواد کارش و تکرار کنه. مصمم میشه که...
خلاصه کتاب:
گروگانگیری در عمارت شایگان... تمنا، دختری که عاشق زندان بانش میشه بدون اینکه بدونه این مرد سرگرد نفوذیه اربابیه که با پیشنهاد وحشتناکش زندگی دکتر رو به آتش میکشه. مرد کر و لال مرموزی که راز بزرگ این داستان...
خلاصه کتاب:
اون قدرتمند بود، بزرگ و رییس من بود، یک ترکیب کشنده! وقتی توی رزومه شغلیم دروغ نوشتم نمیدونستم خیلی قضیه مهمی باشه. قرار بود برای یک زن کار کنم، البته فقط فکر میکردم یه خانمه… اما جولیان مسترز قطعا یه مرد کامل بود… از اون نوع مردهایی که توی خواب میبینی. بچههاش شیطون بودن و من از پنجره جاسوسیش رو کردم و وقتی داشت کاری زشت و درعین حال دلفریب انجام می داد مچش رو گرفتم. روز دوم بدتر هم شد...
خلاصه کتاب:
اون جذاب بود. در تموم انگلیس بدترین شهرت رو داشت. با تمام مدلها و بازیگرهای مشهور قرار میذاشت و به یه زنباز شیاد معروف بود. اولین ملاقاتمون توی یه عروسی بود جایی که اون من رو تا بیرون تعقیب کرد. دومین ملاقاتمون منجر به دعوایی بزرگ شد که آخر سر از خونهام بیرونش کردم. سومین ملاقاتمون، وقتی بود که من به یه قرار کورکورانه رفتم. وقتی از اون طرف میز یه جفت چشم آبی آشنا رو که روبروی دوستم نشسته بود دیدم سوپرایز شدم. سپس یه ایمیل بهم داد و لیستی از سی دلیلی که من باید باهاش سر قرار برم رو ردیف کرده بود ...
خلاصه کتاب:
اون جذاب و محتاطه. از همون لحظهی اولی که چشمامون با هم قفل شد میدونستم پر از مشکله. سرکارم باهاش ملاقات کردم، روز اولی بود که باریستا شده بودم. اون لبخند زد و من ذوب شدم… سپس قهوهای که درست کردم رو مزه کرد و بخاطر طعم بدش انداختش دور. دوباره روز بعد و روزهای بعد اومد. از قهوههام متنفر بود اما مدام برمیگشت. بازیشو میدونستم. به قهوهام میگفت مرگی توی فنجون و من بهش می گفتم هدیهای از طرف خدا برای زنها. دروغ هم نمیگفتم سپس بیرون کافی شاپ همدیگه رو دیدیم و اون زمان بود که همه چیز جالب شد ...
خلاصه کتاب:
اروین خوانندهی خوش صدای اپرا به خاطر بدهی پدرش دو راه بیشتر نداره یا برده بشه یا با یکی از ثروتمند ترین و قدرتمند ترین مردان ایتالیا ازدواج کنه. مردی که خونسرد، بی عاطفه و ظالمه و فقط به فکر انتقامه. فکر میکنین اروین بین بد و بدتر کدوم رو انتخاب میکنه؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.