خلاصه کتاب:
زندگی اربابی همش درد داره! همش ناراحتیه! کاش یه آدم ساده بودم… کاش اختیارم دست خودم بود، نه اجبار… من به این زندگی پردرد محکومم! از زندگی پر آرامش محرومم…! من مجبورم اختیار کنم کسی را برای خودم و اختیار دارم مجبور کنم خودم رو به زندگی با او …
خلاصه کتاب:
داستان شرحی از زندگی و روابط بین چند دوست خانوادگی است. دوستان خوبی که شاید روابطشان فرای یک دوستی عادی باشد، پر از خوبی، دوستی، محبت و فداکاری… اما اتفاقی پیش می آید که تک تک اعضای این باند دوستی را به چالش میکشد و هرکدام به نحوی با این مسئله و پیامدهای بعدش کلنجار میروند. داستان روایتی از دغدغه های انسانی و تصمیمات انسان هاست ...
خلاصه کتاب:
داستان دختری به نام پرستش که در یک مهمانی جذب پسری به نام شهیاد میشود که از قضا پسرعموی دور پرستش است. شهیاد به خاطر یک انتقام به این دختر نزدیک میشود و زمانی که این انتقام به عشق تبدیل میشود با مخالفت خانواده پرستش روبه رو میشود ...
خلاصه کتاب:
والنتینا از من متنفره. این جلوی منو از دزدیدن و نگه داشتنش برای خودم نمیگیره. وقتی نوجوون بودیم اونو به خونه من اوردن. اونو در ازای پرداخت بدهی به پدرم فروختن. اون تنها روشنایی دنیای تاریک و جنایی من شد و من نمیتونستم عاشقش نباشم. حالا زندگی ده سال ما رو از هم جدا کرده و من اسم خودمو به عنوان بدنامترین و سادیسمی ترین پادشاه مواد مخدر ساحل غربی ثبت کردم. برام مهم نیست که ازم متنفر باشه. بالاخره انقدر قدرتمند شدم که والنتینا رو برای خودم نگه دارم و هیچ کس نمیتونه مانعم بشه. هرکسی که بخواد اونو از من بگیره میکشم ...
خلاصه کتاب:
من ماهکم! وقتی باعشق ازدواج کردم فکر نمیکردم یه روزی میرسه که دوباره به خونه پدریم برگردم... حالا اما اون روز رسیده و من دوباره تنهام... تنها شدم در حالی که خواستگار سابقم همسر دخترعمومه و بازم نگاهش روی من میچرخه... مجبورم که دوباره ازدواج کنم که تو، پسر عمویی که همیشه مثل برادرم بوده میای و بهم اون پیشنهاد عجیب رو میدی... همه چیز مثل خواب میمونه اما واقعیت اینه که من محرم تو شدم... محرم مردی که یه عمر مثل برادر دوستش داشتم ...
خلاصه کتاب:
قلمرو رز، قلمرو تاریکی، قلمرویی که من درون اون گیر کردم. مرد بی احساس و بی رحمی که توی دنیای تاریک خودش غرقه. و من، لیلی رز! دختر یتیمی که به اشتباه سوار پرواز ویآیپی شدم که اون مافیا رزرو کرده بود. و چی میشه اگه شاهد قتلی باشم، که نباید باشم؟ حالا من اسیر و گریبان یه مافیایی شدم که کل کشور از اون میترسن و میخوان ترورش کنن ...
خلاصه کتاب:
داستان در مورد دو زوجست که در یک آپارتمان و در همسایگی هم زندگی میکنند... دو زوج با زندگی کاملا متفاوت و روحیه هایی که دنیا دنیا با هم فاصله دارند...
خلاصه کتاب:
یهدا دختری شوخ و شلخته اس که اکثر وقتا سوتی میده. یه روز توی دانشگاه به یه پسری برخورد میکنه و بعدا متوجه میشه که اون پسر یوسف، پسر عمهی دوستشه. یهدا به پیشنهاد سهیلا یکی دیگه از دوستاش، به کلاس موسیقی که داخل دانشگاهشونه میره و متوجه میشه که معلم موسیقیش یوسفه...
خلاصه کتاب:
داستان درباره زندگی یهدا همون دختر پر شر و شور گذشته است… اما با ضربه ای که توی سه سال پیش بهش وارد شده دیگه اون طراوت گذشته رو نداره… اما داره سعی میکنه که باز بشه همون دختر قبلی و تا حدودی موفق هم میشه. همه فکر میکنن اون خوب شده در صورتی که تنها خودش از زخم عمیق روحش خبر داره و کسی از گریه های شبونه اش با خبر نیست... سعی داره برای فرار از زندگی یکنواختش خودشو مشغول کنه تا کمتر به یوسف فکر کنه و توی یه شرکت استخدام میشه و این سراغاز فصلی جدید از زندگی یهداست …
خلاصه کتاب:
سرنوشت برای هلیا ثابت خواب های زیادی دیده است و او را در سراشیبی زندگی و مشکلات قرار میدهد تا با آن دست و پنجه نرم کند. او که به تازگی تنها عضو خانواده اش را از دست داده و در غم و اندوه مادربزرگش فرو رفته متوجه می شود برای مدت از پیش مشخص شده ای صاحب میراث بزرگی شده است. میراثی که شاید تمام آرزوها و بلندپروازی هایش را به واقعیت تبدیل کند. اما هیچ چیز آنطور که تصور می کند پیش نمی رود...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.