رمان پی دی اف اجتماعی در سایت ما میتوانید رمان پی دی افهای اجتماعی بسیار پرطرفدار و خوب را به صورت پی دی اف دانلود کنید. این رمان پی دی افها شامل دستهبندیهای مختلفی مانند خانوادگی، سنتی، روانشناسی و آنلاین هستند. قلم قوی نویسندگان در این رمان پی دی افها باعث شده تا آثارشان بسیار جذاب و قابل تأمل باشد. علاوه بر رمان پی دی افهای ایرانی، مجموعهای از رمان پی دی افهای اجتماعی خارجی نیز در سایت ما قابل دسترس است. همچنین، شما میتوانید به رمان پی دی افهای کلاسیک و قدیمی کلکلی نظیر رمان پی دی افهای عاشقانه بدون سانسور نیز دسترسی پیدا کنید. در صورت تمایل به خواندن رمان پی دی افهای کوتاه، طنز، عاشقانه چالش برگزار شده است. هر چقدر هم که به دنبال رمان پی دی افهای واقعی هستید، در سایت ما میتوانید بهترین رمان پی دی افهای اجتماعی را پیدا کنید.
خلاصه کتاب:
سایه روشن داستانیست با نقاط تیره و روشن... داستانی که دختری زیبا و جسور در پس سایههای زندگیاش به دنبال آیندهای روشن گام برمیدارد... سایه، دختری که مورد خیانت ناجوانمردانهٔ عزیزانش قرار میگیرد و به ناحق قضاوت میشود...
خلاصه کتاب:
افرا ملک یه دختر سرتق و پرروئه که برای کار کردن به زور وارد مزرعهی بزرگ تارخ نامدار میشه که همه بلانسبت عین سگ ازش میترسن... روز اول رئیسش رو با کارگر اشتباه میگیره و سوتی پشت سوتی... حالا تارخ میگه اخراجی... افرا میگه نمیرررررم. فکر کن این دوتا عاشق هم بشن این وسط... تارخ قصه خیلییی هات و جذابه اما دخترمون حسابی اعصاب و هورموناش رو می ریزه بهم ...
خلاصه کتاب:
داستان فراز، پسری بازیگر سینما وآرام دختری که پدرش مغازه داره و قمارباز، ازقضا دختریه رو میره خدماتی باغی که جشن توش برگزار و فراز بهش اذیت و ازار میکنه و فراز در پی بدست آوردن آرام میفته اما آرام اونو نمیخواد ...
خلاصه کتاب:
حلما سه روز قبل از عقدش به تولد صمیمیترین دوستش میره و اونجا حسابی نوشیدنی و ابمیوه میخوره، پلیس همه رو دستگیر میکنه و آبروی نامزدش و حاجی باباش میره... برخلاف تصورِ حلما، امیریل حاضر نمیشه عقد رو بهم بزنه و هردو با هم ...
خلاصه کتاب:
قصه ماهورا دختری بیست و شش ساله که روابط آدم های قصهاش شبیه زنجیر بهم وصل هست... ماهورا به رعنا و خانواده... ماهورا به میعاد و خانواده... ماهورای قصه محتاط هست و برای جدا نشدن بند زنجیرها، تلاش میکند و کنارش حیطهی کاری و زندگیش را دارد و اخر هفتههایش را کنار رعنا و میعاد میگذراند. تا اینکه میعاد و یکی از بندهای این زنجیر، برای یک قرار کاری و به مدت دو روز با ماشینش راهی شهر دیگری میشود. اما نه تنها بعد از دو روز، بلکه یک هفته دیگر هم برنمیگردد ...
خلاصه کتاب:
داستان دختری به نام گلبهاره که به دلیل شرایط خانوادگی و تصمیمات شخصیش برای تحصیل و مستقل شدن، به تهران میاد و در خونه ای اقامت میکنه که قسمتی از اون ، از سمت مادر بزرگش بهش به ارث رسیده و از قضا ارن ، پسر دایی و همبازی بچگی شیطون و تخسش که از هیچ موقعیتی برای اذیت و آزار گلبهار غافل نمیشه ،اون خونه رو برای اقامت خودش انتخاب میکنه ...
خلاصه کتاب:
عاشقانهای که به ثمر نمیرسه و بعد از عقد داماد عاشق دختر عموی عروس میشه. سروه دختر زیبایی که به خاطر مزاحمت های وقت و بی وقت مسعود جواب مثبت به شهابی میده که ادعای عاشقی داره. اما با بلایی که مسعود سرش میاره ورق زندگیش بر میگرده ...
خلاصه کتاب:
روایتی عاشقانه بین دختری با قلبی پر از مهر و پسری تنها و پرازکینه و نفرت از زندگی... به زودی رونمایی میشود از داستانی بسیار زیبا و عاشقانه هایی بسیار لطیف و خاص همراه شوید با توتیا و امیرپاشا. توتیایی که چشمان امیرپاشا میشود در تاریکی این زندگی پر از جبر. «دلم تاریک بود، چشم بهانه بود، تو در قلبم روشن شدی» ...
خلاصه کتاب:
محسن یه عوضیه که مادرش برای جلوگیری از آبروریزی های محسن، براش زن یه شهید به اسم پروانه رو میگیره که پسر کوچیک به اسم یاسین داره... مدتی بعد محسن با ایران که دختر کوچیکی به اسم حورا داره آشنا میشه و ادعای عاشقی میکنه. سادات با کمال غرور و به اسم ثواب پروانه رو راضی میکنه.. پروانه از محسن دو بچه به اسم زینب و یاسر داره.. محسن با ایران ازدواج میکنه.. محسن کارهایی میکرده که پروانه میبینه ولی سکوت میکنه.. یه بار که محسن مشغول کثافط کاریش بوده، ایران میبینه و محسن رو میکشه سادات با اینکه گناه پسرش رو میدونسته ولی انکار میکنه و ...
خلاصه کتاب:
صدای داد و فریاد مرد ستونهای خانه را میلرزاند، زن ترسیده کنارش رفت: عزیزم آروم. -یه هفتهست ازش خبری نیست. -شاید براش اتفاقی افتاده! -نمیبینی تو نامه چی نوشته؟ آب دهانش را قورت داد، میدانست! متن نامه را از بر بود... دخترش رفته بود تا عاشقی کند و وای به روزشان اگر این عشق خطا میرفت! -عزیزم... -اون دختر زیر دست تو بزرگ شد. آهی کشید؛ وقتی شاگرد اول مدرسه بود دخترِ عزیزم خطاب میشد و حالا شده بود دخترِ ... -با اون پسرهی الدنگ فرار کرده. -صداتو بیار پایین همسایهها میشنون. مرد با نفرت به همسرش زل زد ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.