رمان پی دی اف اجتماعی در سایت ما میتوانید رمان پی دی افهای اجتماعی بسیار پرطرفدار و خوب را به صورت پی دی اف دانلود کنید. این رمان پی دی افها شامل دستهبندیهای مختلفی مانند خانوادگی، سنتی، روانشناسی و آنلاین هستند. قلم قوی نویسندگان در این رمان پی دی افها باعث شده تا آثارشان بسیار جذاب و قابل تأمل باشد. علاوه بر رمان پی دی افهای ایرانی، مجموعهای از رمان پی دی افهای اجتماعی خارجی نیز در سایت ما قابل دسترس است. همچنین، شما میتوانید به رمان پی دی افهای کلاسیک و قدیمی کلکلی نظیر رمان پی دی افهای عاشقانه بدون سانسور نیز دسترسی پیدا کنید. در صورت تمایل به خواندن رمان پی دی افهای کوتاه، طنز، عاشقانه چالش برگزار شده است. هر چقدر هم که به دنبال رمان پی دی افهای واقعی هستید، در سایت ما میتوانید بهترین رمان پی دی افهای اجتماعی را پیدا کنید.
خلاصه کتاب:
دختری که زیر بار زندگی خم نشده، حتی وقتی تکیهگاهی ندارد… با تمام تنهاییاش، هنوز دلگرمی عزیزانشه، هنوز پناه می ده، بیمنت، بیتوقع. شکنندهست، اما نشکسته… آسیب پذیره، اما با ارادهای که کوه رو به زانو درمیاره. دختری که دردهاشو لبخند پشتی پنهان میکنه تا کسی نفهمه چه طوفانی درونشه… با قدمهایی استوار، راه میره برای ساختن فردای بهتر… نه برای خودش، برای اونایی که براش موندن. اما پشت اون همه قوی بودن، هنوز یه دختره… از جنس دل، از جنس احساس… کسی که هنوز دلش یه شونه میخواد تا گاهی بهش تکیه بده. دختری که فکر میکنه دیگه چیزی از احساس براش نمونده… ولی یه جای ته قلبش هنوز میتپه…
خلاصه کتاب:
زیتون داستان دختریست با روحیه کمالروزی که آجر به آجر زندگیاش را با دستان خودش ساخته است. کمالطلب، مصمم، و در جستجوی معنای واقعی موفقیت. در تار و پود داستان، زیتون پیوسته به گذشتهاش بازمیگرداند؛ به خاطراتی که مثل شمعی نیمسوز، روشنیبخش مسیر پر پیچوخم امروز او هستند. روزی با دل شکسته به ترکیه گریخت تا کار کند، تا زنده بماند. امروز، نامش درخشان است، چهرهاش روی بیلبوردها. اما سرنوشت باز او را به ایران میکشاند. به خاکی که از آن گریخته بود. این بازگشت، آغاز آشنایی با آدمهایی است که مسیر تازهای را در زندگیاش رقم میزند...
خلاصه کتاب:
داستان زندگی زمینداران و کارگرانشان در مزرعههای خانوادگی در حومه لاهور پاکستان، تصویری جالب از محیط و انسانهایی خاص میدهد. خدمتکاران خانههای اشرافزادهای فئودال، روستاییانی که به یاری او چشم دوختهاند، و دوستان و آشنایان که در شهر زندگی میکنند را تجربه کردهاند، در برابر چالشهای ناشی از تغییر و دست دادن سنتها قرار میگیرند. آنها باید با این دگرگونیهای حمایتی روبهرو شوند و آماده شوند تا با جنبههای ناشناختهای زندگی سازگار شوند.
خلاصه کتاب:
اکنون مادریام با دو فرزند، برآمده از آن است که شاید من نبودم، اما از درسهای مسیر زندگی. زمانی دخترکی بودم پرشور، مست عشق و شور زندگی؛ برای لمس لحظههای ناب، عاشق پسری با چشمان آبی، رانندههای مینیبوسی کوچک. آنقدر در حس و حال فروغ غرق بودم که تمام ابیاتش را با عشق زمزمه میکردم و باور داشتم. اما زندگی، همان بازیگری ناشناخته، قصهاش را جور دیگری برایمان نوشت و او را به راهی متفاوت فرستاده شد.
خلاصه کتاب:
امید، دکتری جذاب و دوستداشتنی که کمتر کسی از او دل نمیبرد، همواره از صحبتهای عشق و ازدواج خسته بود و به آنها اهمیتی نمیداد. او هرگز فکر نمیکرد که سفر به روستایی دورافتاده مسیر زندگیاش را تغییر دهد. اما با دیدن دختری با چشمان رنگین و روحیهای بازیگوش، تمام وجودش دگرگون شد. او بدون توجه به موانع و سنگریزههای مسیر زندگی، با تمام وجود به سمت این عشق دوید. درست وقتی که فکر میکرد چیزی بین او و معشوقش نمانده، رازهای مدفون از گذشتههای دور ظاهر شدند و باعث شدند تا سرنوشت پیچیدهتری برای امید و سلما رقم بخورد.
خلاصه کتاب:
نفس، دختری سرزنده، لجباز و یکدنده است که در دانشگاه همیشه با همکلاسیاش، رادین، درگیر است. آنها دائم با هم مشاجره میکنند و سعی دارند یکدیگر را اذیت کنند. اما به مرور زمان، اتفاقاتی رخ میدهد که همه چیز را تغییر میدهد و رابطه پرتنش آنها به مسیری غیرمنتظره کشیده میشود...
خلاصه کتاب:
همهچیز در هالهای از بوی خون غرق شده بود. عطری کهنه از جنایت، پس از سالها بار دیگر در جانِ حوا زنده شد، و انگشتِ اتهام، با خطی تیره، بر سایهی عشق فرود آمد. ذهنش پر از ابهام بود، اما او دیوانه نبود؛ یقین داشت که تنها خودش حقیقت را میداند و اینان بودند که با برچسب دیوانگی، به دنبال راه گریزی برای خود میگشتند. میخواستند او را مجنون جلوه دهند تا بار گناه از شانههایشان سبک شود، اما چه کسی قادر بود پرده از راز حقیقت بردارد؟
خلاصه کتاب:
دختری به نام آناشید، مجبور میشود به خاطر شرایط دشوار زندگی، در خانه فردی غریبه بماند. با اینکه خانوادهای دارد، اما برای حفظ امنیت جانش چارهای جز پناه بردن به آن خانه و کار کردن در آنجا ندارد. بدهیها و فقر او را به مسیری کشانده که از مقصدش بیخبر است، اما آناشید به قدری قوی و با اراده است که برای رسیدن به خوشبختی در آیندهاش، حاضر است هر سختی را تحمل کند. مشکلات برایش معنایی ندارد، زیرا هرکدام را یکییکی پشت سر میگذارد و همیشه آماده رویارویی با چالشهای جدید است. اما آیا او میتواند معنای عشق را در این مسیر درک کند؟ آناشید، دختر آتش و خورشید، با همه سختیها، همچنان به راهش ادامه میدهد.
خلاصه کتاب:
دختری به نام نیلای که نخبههای جهانی است، هدف قرار گرفتن از جاسوسهای آمریکایی است که به دنبال نابودی او هستند. در میان این جاسوسها، فردی به نام سایه وجود دارد که به جای سیاسی، به دنبال انتقام عشق قدیمی و ناکامش از نیلای است. در همین مسیر، سایه با حامی، پسر مغرور و سردی که از نیلای متنفر است، میشود. اما نیلای باهوشتر از این است که به آسانی نقشههای آنها را میگیرند. در این میان، نیلای بهطور ناخواسته به حامی علاقهمند میشود، اما یک اتفاق بزرگ او را مجبور به ازدواج با حامی میکند. در حالی که حامی هنوز دلش پیش سایه گیر کرده است.
خلاصه کتاب:
جانا دختری که سالها پیش طی یک حادثه پدر و مادرش را از دست میدهد و زمانی که میفهمد پدر و مادرش به دست پرویز فولادوند به قتل رسیده اند تصمیم میگیرد برای انتقام به عمارت فولادوند ها برود و کاری کند که پسر پرویز فولادوند یعنی مسیحا فولادوند عاشقش شود تا بتواند از این قضیه سو استفاده کند و انتقامش را به نحو احسن بگیرد،غافل از اینکه مسیحا یک مرد عادی نیست،او درگیر یک بیماری روانی است و با وجود گذشته ی نامعلوم و شخصیت مرموز اش جانا پشیمان شده می خواهد به هر نحوی از آن عمارت شوم فرار کند ولیکن موانعی سد راه اش می شود...!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.