خلاصه کتاب:
ریمای، دختری پرانرژی، باهوش و بیخیالی بینظیر است که در ۱۵ سالگی به دست یک قمارباز فروخته میشود. اما بخت با او یار است و با زیرکی تمام از دام میگریزد. او با تکیه بر هوش سرشار و حمایت اطرافیانش، مسیر تازهای برای خود میسازد و در نهایت به یکی از خطرناکترین هکرهای کلاه سیاه تبدیل میشود؛ کابوسی برای سرگرد سانیار ستوده، مأمور رسیدگی به پروندهای با عنوان "کابوس تاریک". اکنون این سوال مطرح است: آیا این مأمور باهوش میتواند دختری را به دام بیندازد که نهتنها در ایران، بلکه در سطح جهانی نامی در قاچاق و هک دارد؟
خلاصه کتاب:
هشت ساله بودم که برای اولین بار با ترنتون ناکس برخورد کردم. یه برخوردی که هرگز فراموش نکردم. یه هل محکم، یه تاب بلندی که باهاش دندون جلوم از جا کنده شد. هنوز گریهم تموم نشده بود که پرتم کرد زمین و با قیچی افتاد به جون موهام، بیرحمانه. همهچی بد پیش رفت. و حالا، سالها بعد، دوباره باهاش روبهرو شدم. اما این بار، ترنتونی که مقابلم ایستاده بود، جسورتر شده بود، خشنتر... و انگار هنوز حسابهای ناتمومی با من داشت.
خلاصه کتاب:
یاس فقط یک دختر معمولی بود با آرزوهای ساده: استقلال مالی، امنیت، و زندگیای که مال خودش باشد. وقتی از طرف دوستش به عنوان مهماندار هواپیمای خصوصی یک غول سرمایهدار به نام میراث معرفی میشود، نمیداند که وارد چه بازی خطرناکی شده. اما چیزی که میراث در پرواز اول شروع میکند، یاس را به زن دیگری تبدیل میکند؛ زنی که حالا سکوت نمیکند، رازها را افشا میکند و با تمام وجود برای درهم شکستن قدرتهای فاسد میجنگد.
خلاصه کتاب:
ماهور، زنی که همهچیزش را وقف مادر بودن کرده، ناگهان در دل یک بازی خانوادگی گرفتار میشود. با مرگ شوهرش و تهدید از دست رفتن ارث، مجبور میشود با مردی ازدواج کند که سایهی گذشته در چشمانش موج میزند: برادر شوهرش، حامی. اما درست زمانی که وارد زندگی او میشود، درهای بستهی گذشته یکییکی باز میشوند؛ رازهایی که میتوانند همهچیز را نابود کنند... حتی عشقی را که هنوز جرئت زنده بودن ندارد.
خلاصه کتاب:
این رمان پی دی اف دربارهی دختریه به اسم تینا که آرزوشه یه روز بره آمریکا. باباش قبول میکنه، ولی یه شرط میذاره: باید همهی درسا و واحدای دانشگاه رو پاس کنه. تینا هم با انگیزه ادامه میده، اما تو دانشگاه گیر یه استادی میافته به اسم امیرعلی که از همون اول باهاش سر لج میافته و داستان از همینجا شروع میشه...
خلاصه کتاب:
کارن مارشال، جنایتکاری بیاحساس و بیرحم، پس از ماهها تعقیب، دستگیر میشود. اما حالا که در زندان است، هیچکس نمیتواند از او حرفی بکشد. سکوت سرد و نگاههای مرموزش مأموران را به این فکر میاندازد که شاید با یک روانپریش طرفاند. همینجاست که پدرِ رستا، افسر کارکشتهی پلیس، دختر روانشناسش را وارد میدان میکند؛ کسی که باید ذهن تاریک کارن را بخواند… و رازهای پنهان را بیرون بکشد.
خلاصه کتاب:
نبات ملکزاده، دختر ۲۰ سالهای که در دل روستایی قدیمی بزرگ شده، یکی از معدود کسانی است که برای ساختن آیندهاش راهی شهر شده است. و اما خاقان، پسر بزرگ مرحوم جهانگیر ایزدی… مردی که جذابیت سرد و مغرورش، هیبتی ترسناک به او داده است! پس از مرگ تراژیک برادر و همسر برادرش، خاقان قاتل را به زندان میاندازند و فرزند پنجماهه ای آنها را به سر پرستی میگیرند. اما در این میان، نبات برای نجات تنها برادرش باید به پذیرش سرنوشتی غیرمنتظره میشود…
خلاصه کتاب:
داستان درباره شایان هستش که فکر میکنه مانیسا که دوستش داشته و باهاش بوده بهش خیانت کرده و با دوستش رفته و ازدواج کرده. و الان که شوهر دختری که دوستش داشته مرده برگشته تا از دختره بخاطر اینکه بازیش داده انتقام بگیره و ...
خلاصه کتاب:
روایتگر داستان، داستان زندگی دختری را بازگو میکند که در سایهی مال و ثروت، پدرش او را به ازدواج با مردی ناخواسته میکشاند. اما در شب عروسی، قلبش از قفس بهاری آزادی میطلبد و پا به فرار میگذارد. در همین لحظه پراسترس و سرشار از امید، چهرهای از گذشته دانشگاهیاش—استاد مورد احترامش—پیدا میشود که نقطه عطفی در سرنوشت او رقم میزند.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.