بوستان رمان
دانلود رمان پی دی اف جدید رایگان
بوستان رمان
رمان پی دی اف عاشقم باش لطفا

رمان پی دی اف عاشقم باش لطفا اثر فاطمه زهرا شهابی لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

قول بده از این به بعد، هر اتفاقی هم که بیفته، هر مشکلی هم که برامون پیش بیاد، با همدیگه حلش کنیم و هیچوقت همو تنها نذاریم. قول بده همیشه و تا ابد با هم باشیم. هوم؟! من هم دست چپم را جلو بردم. هرچند هر دو حلقهام به یک اندازه میدرخشیدند و به یک اندازه هم برایم ارزشمند بودند. انگشت های کوچکمان را در هم گره زدیم: -قول میدم، آراد. من و تو همیشه و تا ابد با همیم. دیگر برایم فرقی نداشت ایران باشم یا آمریکا و یا انگلستان. خانه همان جاییست که جان دلم در آنجا باشد و نفس بکشد.

تکه ای از رمان پی دی اف عاشقم باش لطفا

از این به بعد تا اطلاع ثانوی قرار نبود ساکنِ یک خانه و یک کشور باشیم. چهار ماه در ایران، چهار ماه در آمریکا، چهار ماه هم در انگلستان. این هم از برنامهمان برای سال جاری! با این اوصاف، آقا عجب توقعی هم از من داشت. هابی را با همه توانم به سمتش پرتاب کرده و تقریبا نالیدم: -آراد! زد زیر خنده! بلند بلند میخندید.. آخ که هنوز هم نمیدانست خندههای از ته دلش با قلبم چهکار میکنند. دستهایش را مثل همیشه برایم باز و در آغوشش پنهانم کرد. تند تند به سر و صورتم بوسه میزد: -نینی رو بیخیال اصلا، خودمون دوتا رو عشقه! اینم از سهمیه شبونه امشبم. اینبار خودم صورتم را جلو بردم و لبهایش را بوسیدم. حتی نفس کشیدن در کنار او هم احساس خوبی داشت. گونههایم را با دستان بزرگش قاب کرد: -یه سورپرایز توپ برات دارم، پناه. چشمهایم از خوشحالی درشت شدند: -وای توام؟! منم دوتا سورپرایز دارم. -نه بابا؟! میبینی، میگن دل به دل راه داره

همینه ها! میخوای اول باشی؟! -نه، تو اول بهم بگو. آهسته من را از روی بدنش بلند کرد تا بتواند کشوی کنار تخت را باز کند و یک سند از داخلش بیرون بکشد و با رضایت کامل به دستم بدهد. متعجب پرسیدم: -این دیگه چیه؟! یک دستش را در همان حالت گذاشت دور بدنم: -میدونم موقع رفتنت از ایران، سالن زیبایی پناه رو هم فروختی. کیارش چند وقت پیش راجع بهش گفت. احتمالا واسه اینکه دیگه نمیخواستی برگردی اینجا، نه؟! مبین و خاطره چند وقت پیش اومده بودن ایران، براش پول فرستادم و سپردم هر جور شده و با هر قیمتی که شده، دوباره اون سالن زیبایی رو بخره. مهم نیست الان بخوای چیکارش کنی. دلت خواست مدیرش باش، دلتم نخواست مالکش باش. من اینو واسه تو خریدم. به هر حال، این کمترین کاریه که میتونستم به عنوان جبران برات انجام بدم، عزیز دلم. قطرات اشک بدون هیچ مهلتی از چشمهایم پایین میریختند

-اینطوری مهربون نشو، آراد! من طاقت ندارم تو انقدر مهربون باشی. دوباره خندید و من را محکم به خودش فشار داد: -کافیه امر کنی! هر وقت خواستی، بداخلاق میشم. خندیدم و سند سالن زیبایی را به قلبم چسباندم. یادگار مادر عزیزم و هدیه عشقم. -حالا نوبت شماست، خانم. باید سورپرایزهاتو واسهمون رو کنی. -چشم. هنوز که هنوزه کودک درونم هنگام با او بودن از خواب بیدار میشد. من کودکی کردن را هم در کنار آقای سبز زندگیام دوست داشتم. سریع رفتم و از توی کمد یک قاب کوچک نقاشی و یک دفتر خاطرات بیرون کشیدم. پیشش روی تخت نشستم و به ظاهر منتظرش زل زدم: -هفته پیش که با کیارش رفته بودی بیرون، من دوباره تصمیم گرفتم برم سراغ نقاشی. انقدر روم کار کردی تا دوباره تونستم یه چیز بکشم، تصویر یه دختر و پسر که دست همو سفت گرفتن. من میخوام از نو شروع کنم. آراد. من عاشق نقاشیام

پس فکر کنم بالاخره هدفمو پیدا کرده باشم. میخوام برم دنبالش و بهش برسم. نگاهش پر شد از حسن و تحسین: -عالیه، عزیز دلم. خوشحالم که تونستم باعث این بشم که تو باور کنی هیچوقت دیر نیست. من تا هر وقت که بتونم، پشتتم. میدونی اینو دیگه، نه؟! سرم را قاطعانه تکان دادم: -اوهوم، میدونم. مطمئنم. -سورپرایز بعدیت؟! دفتر خاطرات صورتی رنگم را در دستش گذاشته و برایش توضیح دادم: -من همه کادوهایی که کیارش برام خریده بود رو ریختم دور چون احساس گناه داشتم اما یکیشو نگه داشتم. دفتر خاطراتم، توی این دفتر داستان آشنایی و عشق خودمون رو نوشتم، آراد. همه احساسی که بهت داشتم. نمیدونم، شاید یه روزی بدمش به یه نشریه تا چاپش کنن. تازه، یه اسمم براش گذاشتم. حینی که لپم را میکشید، نگاهی به صفحات آن دفتر هم انداخت. تو کِی انقدر وروجک شدی، شیطون؟! اسمشو چی گذاشتی؟!

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
قول بده از این به بعد، هر اتفاقی هم که بیفته، هر مشکلی هم که برامون پیش بیاد، با همدیگه حلش کنیم و هیچوقت همو تنها نذاریم. قول بده همیشه و تا ابد با هم باشیم. هوم؟! من هم دست چپم را جلو بردم. هرچند هر دو حلقهام به یک اندازه میدرخشیدند و به یک اندازه هم برایم ارزشمند بودند. انگشت های کوچکمان را در هم گره زدیم: -قول میدم، آراد. من و تو همیشه و تا ابد با همیم. دیگر برایم فرقی نداشت ایران باشم یا آمریکا و یا انگلستان. خانه همان جاییست که جان دلم در آنجا باشد و نفس بکشد.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    عاشقم باش لطفا
  • ژانر
    عاشقانه، اجتماعی، درام
  • نویسنده
    فاطمه زهرا شهابی
  • ویراستار
    بوستان رمان پی دی اف
  • صفحات
    3808
خرید کتاب
55,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 3,013 بازدید
  • 55,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.