خلاصه کتاب:
چه حسی دارد وقتی درمییابی آنچه زندگیات میپنداشتی، تنها پژواکی از خاطرات کسی دیگر است؟ راه میروی، میخندی، نفس میکشی؛ اما هر ذرّه از وجودت، وزنی را بر دوش میکشد که هیچگاه از آنِ تو نبوده... لونا، دختری با چمدانی از رویا، قدم به نیویورک میگذارد؛ غافل از آنکه آفتاب روزهایش، آرامآرام در غروبی بیصدا فرو خواهد رفت. آرامشش، همانند نوری که بر سطح کالکانتیت میتابد، رنگ میبازد و چهرهی سمی حقیقت را نمایان میکند. همهچیز از لحظهای آغاز میشود که پایش به آسایشگاه اسرارآمیز ریموند باز میشود؛ جایی که عقل، در تردید گرفتار است و مرز میان واقعیت و خیال، باریکتر از آن است که دیده شود. در میان دیوارهای ساکت و نگاههای خاموش، لونا با رازهایی مواجه میشود که نهتنها هویت او، که بنیاد حقیقت را به چالش میکشد. و اکنون، در دو راهیای ایستاده است: یا بار یک گذشتهی وامدار را تا ابد بر دوش بکشد، یا خود را از نو بسازد؛ حتی اگر بهایش بیدار شدن از خوابی باشد که عمرها طول کشیده...
خلاصه کتاب:
لقبش «ویکتور» بود؛ مردی شکستناپذیر که هرگز و به هیچ بهایی تسلیم نمیشد. نامش که به میان میآمد، لرزه بر اندامها میافتاد؛ کسی که مدعی بود دل ندارد. اما افسوس از روزی که دل بیدلش در میان حلقههای فرفریِ رقاصی گره خورد... رقاصی که آمده بود تا برای نخستین بار، ویکتورِ مغرور را به زانو درآورد.
خلاصه کتاب:
در دل تاریکیهای یک باند مافیایی، اردوان چیزی را پنهان کرده که از هر جرم و جنایتی برایش خطرناکتر است: عشق به دختری به نام سوگند. اما عشق همیشه راز نمیماند... اوستا، برادر سوگند، وقتی از این دلدادگی و خطر پیشرو باخبر میشود، نقشهای میچیند تا اردوان را از سازمان بیرون بکشد. اما سازمان بیرحمتر از آن است که اجازه دهد مهرههایش بهسادگی فرار کنند. همهچیز در شب عروسی به اوج میرسد؛ شبی که حقیقت با چهرهای زشت ظاهر میشود. تصاویری باورنکردنی، تهمت یا واقعیت؟ در این شب شوم، مرزی باقی نمیماند میان عشق و نفرت، وفاداری و خیانت...
خلاصه کتاب:
هیچکس پشت اون کتوشلوار شیک و اون چهرهی خونسرد، مردی رو نمیدید که با یک تمایلِ ممنوعه، سالها از آدما فاصله گرفته بود. اون یه وکیل موفق بود؛ کسی که تو دادگاهها بیرحمانه میدرخشید، اما تو خلوتش، با خودش در جنگ بود... تا اینکه منو دید. دختری که از همون کودکی یاد گرفته بود «متفاوت بودن» یعنی تنها بودن. اما اون نه ترسید، نه طردم کرد. با ورودش، دنیام عوض شد. منو با آدمهایی آشنا کرد که هرکدوم زخمی از گذشته داشتن، اما هنوز توی دلشون، جایی برای عشق مونده بود. بین ما، چیزی شکل گرفت که نه تعریف مشخصی داشت، نه مسیر مشخصی… ولی واقعی بود. افرای ابلق، روایت زندگی منِ متفاوت با عشقی متفاوت. روایت سفری از انزوا تا رهایی، از ترس تا شهامت...
نام کتاب: افرای ابلق
ژانر: عاشقانه، روانشناسی، رئال، مافیایی، آسیب اجتماعی
خلاصه کتاب:
رها دختری نبود که منتظر کسی بمونه تا نجاتش بده. از همون جوونی، خودش قهرمان پی دی اف زندگی خودش بود. اما کی فکرشو میکرد که یه روز، دختری با رویای سادهی آرامش، خودش رو توی قلب تاریکی مافیا ببینه؟ جایی که باید چشم بسته اعتماد کنه... به دو مردی که حتی اسم واقعیشون رو نمیدونه. دو غریبه که نه تنها توی اون جهنم هوای رها رو داشتن، بلکه جونش رو هم براش گذاشتن وسط...
خلاصه کتاب:
پول برای من همهچیز نیست. من این کار را برای خودم انجام میدهم، برای هیجان، برای رهایی از روزمرگیهای خستهکننده. این کار برای من یک هدف است، یک رسالت انسانی. انجامش میدهم تا چهرهای واقعی آدمهایی مثل تو را پشت اسم و رانت هر کاری میکنند و از فرار میکنند، میکنند. این کار برایم یک مصرف شده، تنها چیزی که آرامم میکند، چهرهای فاصد امثال شماست. برای همین از هیچچیز نمیترسم، حتی اگر بهایش جانم باشد و در نهایت توسط یکی مثل تو از بین بروم باشد.
خلاصه کتاب:
از کنار یه هیولا به کنار یه قاتل افتادم... قاتلی که فقط با خشونت اشناست. وقتی الوده به دست های یه قاتل بشی، قاتل بیرحمی که جذابیت ازش منعکس بشه، زیبایی و قدرتش دهانت رو بدوزه و اون یا گردنت رو میشکنه یا تو رو... نیلوفر ابی یه رمان پی دی اف ۴ جلدیه، هر جلد راجب همون شخصیت هاست و ادامه جلد قبلیه و شخصیت ها عوض نمیشن. ابتدای رمان پی دی اف عوض شده. یه تغییراتی وسطاش داشته و پایانش که کلا عوض شده ...
خلاصه کتاب:
این داستان، سرگذشت دو انسان است که هر یک در جادهی پرپیچ و خم زندگی شکست خوردهاند، اما تقدیر آنها را در نقطهای مشترک به هم میرساند. سپیده، زنی که پس از از دست دادن نوزادش در تلخی و ناامیدی غرق شده است، زندگیاش را بیارزش میبیند و به فکر پایان دادن به آن است. در سوی دیگر، شادمهر، وارث بزرگی است که برای ادامهی نسل خود و دستیابی به میراث خانوادگیاش به زنی نیاز دارد که بتواند فرزندی برایش بیاورد. این دو، در لحظهای اتفاقی و در بحرانیترین نقطه زندگیشان به هم برخورد میکنند؛ درست وقتی که سپیده تصمیم به پایان دادن به زندگیاش گرفته، شادمهر وارد میشود و سرنوشت مسیر دیگری را برای هر دو رقم میزند...
خلاصه کتاب:
شیوا دختری زیبا و بازیگوش است که به چشم خلافکاری جذاب به نام شهرام میآید. اما شیوا مصمم است به هیچ قیمتی با او وارد رابطه نشود. همه چیز زمانی پیچیده میشود که مادر مجرد شیوا ازدواج میکند و آنها به خانه جدید شوهر مادرش نقل مکان میکنند. شیوا در کمال ناباوری متوجه میشود که شهرام، همان خلافکار سمج، پسر شوهر مادرش است. شهرام شبها به اتاق شیوا میآید و او را در موقعیتی قرار میدهد که شیوا را مجبور میکند با شرایط سختی روبهرو شود.
خلاصه کتاب:
صحرا دختری که زندگی تکراری خودش رو سپری میکنه، ناخواسته گیر اتفاقات عجیبی میافته. داستان از یه تاکسی شروع میشه، نه یه تاکسی معمولی، یه تاکسی مرگآور! رانندهش آقاست؟ نه. میشه گفت همهچیز از اونجایی شروع شد که رانندهی خانم ما مقابل یک مرد عجیب قرار میگیره، اما فقط اون نیست و تو خونهی صحرا هم اتفاق عجیبی میافته.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.