خلاصه کتاب:
سرگرد امیرعباسصامتی یکی از بهترینهای ستاد مبارزه با مواد مخدر به خاطر یک اتفاق تلخ که در روزهای نوجوانی شاهد بوده از نظر دیگران به یه آدم سخت و سنگی تبدیل شده. این چیزیه که همه از ظاهر امیرعباس قضاوت میکنن اما ثمینا دختری که به وسیله امیرعباس نجات پیدا میکنه نظر دیگری داره. جنجال روایتگر عشقیه که بین ثمینا و امیرعباس جریان داره ...
خلاصه کتاب:
نهال دختر بزرگترین خلافکار ایران که خود نیز تحت تعقیب است برای نجات جانش با مخفی کردن هویتش به ناچار با ساتکین، سرگردی متعصب و بیرحم همخونه میشود تا اینکه ...
خلاصه کتاب:
رز و بهراد طی ماموریتی در یک خانه با یکدیگر حبس میشوند و... بهراد که پسری مذهبی است مجبور به صیغه کردن رز که دختری بی قید و بند است میشود! آنها فقط برای کارشان با هم محرم میشوند اما در این بین اتفاقاتی میافتد که...
خلاصه کتاب:
گروگانگیری در عمارت شایگان... تمنا، دختری که عاشق زندان بانش میشه بدون اینکه بدونه این مرد سرگرد نفوذیه اربابیه که با پیشنهاد وحشتناکش زندگی دکتر رو به آتش میکشه. مرد کر و لال مرموزی که راز بزرگ این داستان...
خلاصه کتاب:
در مورد دختریه به اسم اناهید یلدا... دختری مغرور… زیبا … اناهید عاشق... عاشق خانوادش… بعد مرگ خواهرش اناهید به کشور پدرش ایران بر میگرده تا انتقام خواهرشو بگیره... ولی به خاطر مشکلی که برای پسر عموش پیش میاد…مجبوره خودشو فدا کنه… مشکلی که زندگی اناهید رو دچار تغییر و تحول میکنه....
خلاصه کتاب:
بارت مددی، آخرین بازماندهی مافیا قاچاق که توانست از حصار پلیسها فرار کند و خدمتکار خنگش را هم بتواند از دست دشمنانش حفظ کند! حالا او به دنبال انتقام از کسانی است که موجبات از دست دادن قدرتش را فراهم کردهاند. اما غافل از نفوذیی که...
خلاصه کتاب:
یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود دختری بود، چش عسلی، پیرهن پر... ولی این دخترک قصه ی ما، دل پر غصه ای داشت، زندگیش قشنگ نبود. میون باغ دلش، گل های رنگارنگ نبود. پدرش پدر نبود، سهمش از زندگی جز، روزای دربه در نبود، روزی از همین روزا، روزای خوب خدا، یکی اومد در خونشون رو زد، درو وا کرد و نگاهش به ته کوچه رسید. خود خوشبختی رو دید، گل حسرت تو دلش خشکید و خشکید …
خلاصه کتاب:
همه چیز از یه تصادف شروع میشه. یک طرف تسنیم، راننده ماشینه و طرف دیگه، مردی که حافظش رو از دست داده. مرد مرموزی که دو ماه توی کما بود، اما هیچکس سراغش نیومد. وقتی به هوش میاد، اسمش میشه سینا. به ناچار همخونهی تسنیم و خانوادش میشه تا از روی وسایلی که شب تصادف همراهش بوده، هویتش رو پیدا کنه. توی اولین قدم، پاش به یه مهمونی عجیب باز میشه که سینا رو وارد یه بازی خطرناک میکنه. یه بازی پر از قربانی، پر از خون بازی! تسنیم هم یکی از اون قربانیهاست،سینا میتونه نجاتش بده؟
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.