بوستان رمان
دانلود رمان پی دی اف جدید رایگان
بوستان رمان
رمان پی دی اف بال های زخمی

رمان پی دی اف بال های زخمی اثر حانیا بصیری لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

دختری به نام پرواز، که از کودکی طعم محبت را نچشیده و گرفتار تاریکی اعتیاد شده، و پزشکی که تلاش می‌کند او را از قعر این سیاهی بیرون بکشد. سرنوشت‌شان به مافیایی بی‌رحم و خون‌خوار گره می‌خورد؛ مافیایی که هیچ‌چیز برایش مقدس نیست. اما شاید این‌بار، همه‌چیز فرق کند… همه‌چیز با یک مأموریت ساده آغاز شد، اما هیچ‌کس نمی‌دانست پایان این راه کجاست. آنجا که اعتماد، بازی با آتش می‌شود، و عشق… می‌تواند مرگبارتر از هر دشمنی باشد.

تکه ای از رمان پی دی اف بال های زخمی

از جایم بلند شدم. – دیگه هم اینجا نمیام قدم اول را برداشتم. – صبر کن، باشه… متوقف شدم و نگاهش کردم، سعی کرد آرامم کند. -باشه حق باتوئه من تسلیم، خب؟ نگاهم را دزدیدم، این دومین باری بود که از کوره در میرفتم و کوتاه می آمد. – نسخه امروزت رو بگیر بعد برو، فردا هم همین موقع برای چکاپ مجدد بیا. سریع چیزهایی روی کاغذ نوشت و نسخه را به سمتم گرفت، نزدیک رفتم و همینکه خواستم کاغذ را بگیرم دستش را عقب برد مجبور شدم نگاهش کنم. با لحن ملایم اما هشدار دهندهای گفت: – برات مسکن قوی نوشتم، وضعیتت اصلا شوخی بردار نیست، بیشتر مراقبت کن. چند لحظه ای به چشم هاش خیره ماندم و آهسته تکانی به سرم دادم. نسخه بین دو انگشتان دستش را به سمتم گرفت. چشمم سمت دستبند چرم مشکی دور دستش رفت ساعتش را هم دور همان مچ دستش بسته بود. حلقه اش نبود.

یادش رفته بود دستش کند؟ نسخه را گرفتم و آرام گفتم: – خداحافظ. و سریع از اتاق خارج شدم. قلبم بی قرارانه خودش را به قفسه سینه ام میکوبید. به سینه ام چنگ زدم و برگشتم و با اخم به در اتاق خیره شدم. حالم را نمی فهمیدم حالم را نمی فهمیدم… از داروخانه بیمارستان قرص های مسکنی که برایم تجویز کرده بود را گرفتم و به سمت خروجی حرکت کردم. نفس عمیقی کشیدم و به محوطه سبز بیرون بیمارستان خیره شدم. با وجود سردی هوا بعضی از بیمارها سِرُم به دست با همراهانشان درحال قدمزدن بودند. دو پیرمرد هم که انگار بار اولشان نیست بیمار آن بیمارستان هستند روی نیمکتی در همان نزدیکی گرم حرف زدن بودند. مقابلم چند پله بود همینکه خواستم به سمتش حرکت کنم از رمپ کنار پله ها بیماری را روی برانکارد با سرعت از مقابلم رد کردند و به سمت اورژانس بردند. یکی از پرستارها داد زد: – آقای دکترو خبر کنید، فورا!

وضعیت جسمی مرد خوب بنظر میرسید اما نمیدانم چرا روی برانکارد دراز کشیده بود و نگاهش مملو از وحشت و اضطراب بود. همراه با پرستارها دو مأمور پلیس هم اطراف برانکارد را گرفته بودند. از پله ها پایین رفتم – بخت برگشته. صدای پیرمردی بود که روی نیمکت نشسته بود. دستش را روی پای پیرمردی که کنارش نشسته بود گذاشت و به اورژانس اشاره کرد – این بدبختا پول میگیرن میرن اون مواد کوفتی رو قورت میدن تا کسی متوجه نشه بتونن جابه جا کنن. ملتفتی حاجی؟ پیرمرد مقابلش گُنگ گفت: – خب، چجوری نمیمیرن؟ – ای بابا شوتی؟ اینارو بسته بندی میکنن درسته قورت میدن، درسته هم از اون طرفشون در میاد دیگه. – آها! – این یارو رو هم گرفتن، شانس بیاره بسته مواد تو شکمش پاره نشه. – مأمورا هم اونجان انگاری خیلی وضعیت جدیه. ناگهان یخ زدم… طوری که انگار یک سطل آب یخ روی سرم خالی شد! دستم را مشت کردم

و کیسه پلاستیکی دارو را بین انگشتانم فشردم. سراسیمه به سمت ماشین حرکت کردم، همینکه خواستم ریموت را بزنم ناگهان صدای پارس سگی توجهم را جلب کرد. به پشت سرم نگاه کردم. مأموری قد بلند با لباس های سبز نظامی پشت سرم با فاصله ایستاده بود و قلاده سگی سیاه و غول پیکری را هم در دست داشت. سگ پارس میکرد و مهار شدنی نبود، به آنها پشت کردم و با دستهای لرزان خواستم کلید ریموت ماشین را بزنم که سوئیچ از دستم افتاد! نشستم تا سوئیچ را بردارم – چیشده؟ خشکم زد! – جنسو شناسایی کردیم ولی نمیدونم چرا یهو دیوونه شد، دوباره شروع کرد به پارس کردن. سوئیچ را از روی زمین چنگ زدم و بلند شدم. مکالمه دو مأمور همچنان ادامه داشت – خب شاید زبون بسته چیزی رو شناسایی کرده، ببین کجا میخواد بره. سوار ماشین شدم و در را بستم. کیسه دارو را روی صندلی شاگرد گذاشتم و قفل مرکزی را زدم.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
دختری به نام پرواز، که از کودکی طعم محبت را نچشیده و گرفتار تاریکی اعتیاد شده، و پزشکی که تلاش می‌کند او را از قعر این سیاهی بیرون بکشد. سرنوشت‌شان به مافیایی بی‌رحم و خون‌خوار گره می‌خورد؛ مافیایی که هیچ‌چیز برایش مقدس نیست. اما شاید این‌بار، همه‌چیز فرق کند... همه‌چیز با یک مأموریت ساده آغاز شد، اما هیچ‌کس نمی‌دانست پایان این راه کجاست. آنجا که اعتماد، بازی با آتش می‌شود، و عشق... می‌تواند مرگبارتر از هر دشمنی باشد.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    بال های زخمی
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    حانیا بصیری
  • ویراستار
    بوستان رمان پی دی اف
  • صفحات
    518
خرید کتاب
60,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,781 بازدید
  • 60,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.