خلاصه کتاب:
خیلی بیشتر از اونچه که تصورش رو بتونی بکنی... ولی چیکار کنم که این کابوسا تموم شدنی نیست؟ چی کار کنم عرفان؟ به خدا من می خوام فراموش کنم اما نمی دونم چرا فراموش نمی شه! -خودم کمکت می کنم. بهت قول میدم اونقدر بهت عشق بدم که یه روزی از اون گذشته هیچی یادت نمونه. قبولم داری؟ باورم داری نوشین؟ دستان او را در دست گرفت. آرامشی عجیب را قرین با تمام وجودش یافت. دست او را برلب نهاد و بوسید و زمزمه کرد روی خوبت آیتی از لطف برما کشف کرد، زان سبب جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.