خلاصه کتاب:
من حامیام... یک مرد. مردی زخمخورده از جهان، که روزی با خودش عهد بست تا دنیا را از وجود هر انسانِ ظالمی پاک کند. بیخبر از آنکه در میانهی این راه، دختری سر راهم سبز میشود... دختری که همهچیز را در من تغییر میدهد. دختری مظلوم، خسته از رنجهای زندگی، که نه جنگ، که آرامش میخواست... نه انتقام، که تیمار شدن را. و من، بیاختیار، پا روی تمام آنچه باور داشتم گذاشتم.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.