خلاصه کتاب:
داستان کلارا دختری که وارد عمارت مردی میشه که سال هاست هیچ دختری رو لمس نکرده! کلارا دختری که تنها خدمه زن در عمارت لرد شد و هست کم کم متوجه توجه متفاوت لرد به خودش میشه... مردی که اعتراف میکنه سالهاست دختری رو لمس نکرده.. مردی پشت یک نقاب سیاه عجیب ...
خلاصه کتاب:
مخبر بعد از سالها قهر و قطع رابطه با تنها خواهرش، تصمیم میگیره با یه مهمونی شام خواهرش رو ملاقات کنه ولی صبح روز بعد جسد تکه تکه شده مخبر در حالی که تمام بدنش شِیو شده و و صورتش بصورت زنونه آرایش شده برای خانواده اش فرستاده میشه.. هر قسمت از بدنش برای یکی از اعضای خانواده اش.. پلیس برای تحقیق وارد ماجرا میشه که …
خلاصه کتاب:
دختر قصه ما لوا در خانواده ای مذهبی و سنتی بزرگ شده است. او به صورت مخفیانه با پسری به اسم اهورا رابطه داره اما هر چی میگذره بیشتر متوجه انتخاب اشتباهش میشود. پس تصمیم میگیره این رابطه را تمام کند، اما با واکنش عجیب اهورا مواجه میشود. لوا با دردسر های بزرگی مواجه میشود که در این مسیر تنها کسی که حاضر به کمکش شد، پسر عمویش بود. پسری که در کل خانواده ، بدنام است و همه او را از خانواده طرد کردهاند اما آیا راستین همان آدمی است که خانواده فکر میکنند؟...
خلاصه کتاب:
طنین، دخترنابغه ای که بعد از مرگ مادرش مجبوره که با پدر و زن باباش زندگی کنه، یه زندگی سرتاسر درد و رنج و تحقیر. طنینی که جز نخبگان کشوره، اما برای رهایی از زندانی که زن باباش براش درست کرده، حاضر میشه با فریاد، گنده لات شهر که از قضا پسرعموشه و متاهل ازدواج کنه. یه زندگی متفاوت که با فریاد معنی پیدا میکنه و طنین خانم میفهمه که این فریاد خان در واقع یه! ...
خلاصه کتاب:
دلارام توسط گپی تو تلگرام با پرهام آشنا میشه و بعد چند ماه دوستی مجازی قرار میذارن همدیگه و ببینن. پدر دلارام طی سانحه ای که تو مهمونی خانوادگیشون رخ میده فوت میکنه و مادرش فلج میشه... پدر دلارام به خواهرش پول سنگینی بدهکار بوده که بعد فوتش عمه دلارام اقدام به فروش خونش میکنه... در این حین پسر عموی پدر دلارام از اون و مادرش سرپرستی میکنه. شاهین پسری تند خو و خودرای هست که وقتی متوجه ارتباط دلارام و پرهام میشه ...
خلاصه کتاب:
نگاهش به گلدانِ روی میز بود. گلدانی که چند وقتی بود نرگسهای خشکشده را در خود جای داده بود. با عشق به دورشان حصار کشیده و هیچ از خشکی و بیروحی شان گله نمیکرد. نگاهِ دخترک، گویی سرما داشت، اشعه داشت، پر از بیحسی بود که این چنین نرگسهای خوشبو را خشکانده بود.. انگشتان باریکش، انگشتانِ همان دستی که ناخنهایش شکسته و کجومعوج شده بود، بالا آمد و شقیقهی نبضدارش را فشرد... نگاهش اما، همانطور خیره خیره بود! کاش یک تفنگ داشت. تفنگی که ماشه اش را میکشید و بنگ!
خلاصه کتاب:
رُز دختری از یه خانوادهٔ سنتی و مبادی آدابه، که بنا به دلایلی پدرش کمر همت میبنده به شوهر دادنش. رز که خونوادهش رو خیلی دوست داره، تصمیمی میگیره که نه سیخ بسوزه، نه کباب... یعنی نه عزیزانش رو ناراحت کنه و نه خودش تو چاه ازدواج بیفته! با خودش میگه حالا که شوهر اجباریه خودم پیداش میکنم و میافته دنبال کاندیدای همسری؛ یعنی هرچی جوون قدبلند و جذاب و پولدار میبینه انتخاب میکنه و نقشه میکشه تا تورشون کنه بیان خواستگاریش... اما از بازی روزگار غافله، وقتی اتفاقاتی دور از انتظاراتش میافته...
خلاصه کتاب:
سایه روشن داستانیست با نقاط تیره و روشن... داستانی که دختری زیبا و جسور در پس سایههای زندگیاش به دنبال آیندهای روشن گام برمیدارد... سایه، دختری که مورد خیانت ناجوانمردانهٔ عزیزانش قرار میگیرد و به ناحق قضاوت میشود...
خلاصه کتاب:
یزدان پسری که از نوجوانی در حجره حاج مهدی کار می کنه، طی اتفاقاتی راز مرگ پدرش رو میفهمه و در صدد انتقام از حاج مهدی در میاد، و درست دست میذاره روی نقطه ضعف حاج مهدی یعنی دختر کوچکش یاس... که سالهاست پنهانی عاشقِ یزدانِ و…
خلاصه کتاب:
دختر قصه کافه داره و خیلی شیطون و شاده. پسر داستان اما خیلی جدی و مذهبیه! این دختر، پسره رو به زور سوار موتور میکنه، میبرتش برف بازی، کله پاچه به خوردش میده، مجبورش میکنه نصف شبی از دیوار بالا بره.. دست تقدیر باعث میشه این دوتا آدم که هیچ شباهتی به هم ندارن، با هم رو به رو بشن و... داستان آقا سید و این دخترک شیطونمون به کجا ختم میشه؟! چی میشه که این پسرِ مذهبی عاشق این دختر میشه؟
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.