خلاصه کتاب:
شاهو خانزاده ای، وفادار و عاشق هست که حقیقت های تلخی که پشت سر زنش میگن رو باور نمیکنه تا وقتی که تصمیم میگیره همسرش رو به بهانه ای تنها بزاره و وفاداریش رو بسنجه و اونجاست که متوجه رابطه همسرش با مرد دیگه ای میشه و بعداز کلی سرو کله زدن با خودش تصمیم میگیره خشمشو از زنش جور دیگه ای تخلیه کنه... اون به خونه بدکاره ای میره و ...
خلاصه کتاب:
لیلی وکیل دون پایه ایست که تصمیم می گیرد تا قید عشقش به همسرش را بزند و از او جدا شود. پس از جدایی، وضعیت پیچیده ای میان کار و رابطه عاشقانه اش به وجود میآید که با ورود مردی که با کمک به لیلی، حس خوبی به آن می دهد، رابطه شان کم کم صمیمی شده؛ اما با پیدا شدن سر و کلهی همسر سابق لیلی، این صمیمیت زیاد دوام نمیآورد و ...
خلاصه کتاب:
زندگی دختری سیزده ساله که به اجبار به مردی به اسم حاج حمید فروخته میشه و بزرگ میشه و نقشههایی میکشه که به رسوایی میرسه... و برای حاج حمید یک جنون میشه ...
خلاصه کتاب:
مامان، نگاه بدبینانهای به جهان داره. نگاهش رو میتونم به شلاق سیاهی تشبیه کنم که سمت همهٔ آدمهایی که، نه! در واقع شلاق سیاهش رو سمت هر موجود زندهای گرفته، که از کنار من و برادرم رد میشه. حتی مورچهها هم از این شلاق سیاه در امان نیستند ...
خلاصه کتاب:
اسمش یاکان بود بزرگترین قاچاقچی مواد همه ازش میترسیدن تا این که دل سنگ و بی رحمش اسیر دختر سرکش سرهنگ شد! دختری ناز پرورده و افسار گسیخته که هیچ جوره پا به تخت این مرد شرور و وحشی نمیذاشت ولی اون یاکان بود! مردی که همه رو به آتیش میکشید و حالا آتیش و تب تندش دامن این دخترک لوند رو گرفته بود پس با دزدیدن دخترک یه شب بی هوا پا به اتاقش میذاره، قسم خورده بود بهش دست نزنه ولی با دیدنش ...
خلاصه کتاب:
نهال دختر بزرگترین خلافکار ایران که خود نیز تحت تعقیب است برای نجات جانش با مخفی کردن هویتش به ناچار با ساتکین، سرگردی متعصب و بیرحم همخونه میشود تا اینکه ...
خلاصه کتاب:
نه فقط عشقت، تو خودت هم "ممنوعه"بودي! ماندنت، خواستنت، داشتنت، همه و همه "ممنوعه" بودند! "شيرين "من بودم، گفته بودي "فرهاد"ميشوي، تيشه به دست ميگيري، "بيستون "ميشكافي، گفته بودي... و "فقط "گفته بودي ...! و من در گير و دار گفتن هايت بود، كه فهميدم "فرهاد " تو نبودي، ديگري بود! آرامشِ تو از جنس "عذاب " بود و عذابِ او، از جنس " دوست داشتن " ...
خلاصه کتاب:
داستانی که از یک رازی پنهان شروع شد، داستانی که سرانجامش عشق است. عشقی ناب که در یک نگاه آغاز میشود. از قدیم گفتن نرسیدن به مشعوق شیرین است! ولی دل دختر قصه بی تاب عشق. داستانی که هورزاد رو به دل خطر میبره و هیجاناتی تجربه میکنه و اما ...
خلاصه کتاب:
باران با مادرش در یک فانوس زندگی میکرده. تا اینکه مادرش کشته میشود و صاحب آن فانوس که در اصل صاحبکار باران و مادرش هم بوده، سمت باران را از آشپز به ساقی در مهمانی شبانه تغییر میدهد. داستان اصلی از جایی شروع میشود که مردی باران را از دست صاحبکارش نجات میدهد ...
خلاصه کتاب:
یک سوتفاهم, زندگی شادیانه رو در مسیری قرار می ده که مجبور میشه دنیاش رو کوچیکتر و محدود تر از هر زمان دیگه ای ببینه, دنیایی که هرچند کوچیکه اما آدمای بزرگی رو در خودش جای داده ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.