خلاصه کتاب:
اون قدرتمند بود، بزرگ و رییس من بود، یک ترکیب کشنده! وقتی توی رزومه شغلیم دروغ نوشتم نمیدونستم خیلی قضیه مهمی باشه. قرار بود برای یک زن کار کنم، البته فقط فکر میکردم یه خانمه… اما جولیان مسترز قطعا یه مرد کامل بود… از اون نوع مردهایی که توی خواب میبینی. بچههاش شیطون بودن و من از پنجره جاسوسیش رو کردم و وقتی داشت کاری زشت و درعین حال دلفریب انجام می داد مچش رو گرفتم. روز دوم بدتر هم شد...
خلاصه کتاب:
اون جذاب بود. در تموم انگلیس بدترین شهرت رو داشت. با تمام مدلها و بازیگرهای مشهور قرار میذاشت و به یه زنباز شیاد معروف بود. اولین ملاقاتمون توی یه عروسی بود جایی که اون من رو تا بیرون تعقیب کرد. دومین ملاقاتمون منجر به دعوایی بزرگ شد که آخر سر از خونهام بیرونش کردم. سومین ملاقاتمون، وقتی بود که من به یه قرار کورکورانه رفتم. وقتی از اون طرف میز یه جفت چشم آبی آشنا رو که روبروی دوستم نشسته بود دیدم سوپرایز شدم. سپس یه ایمیل بهم داد و لیستی از سی دلیلی که من باید باهاش سر قرار برم رو ردیف کرده بود ...
خلاصه کتاب:
اون جذاب و محتاطه. از همون لحظهی اولی که چشمامون با هم قفل شد میدونستم پر از مشکله. سرکارم باهاش ملاقات کردم، روز اولی بود که باریستا شده بودم. اون لبخند زد و من ذوب شدم… سپس قهوهای که درست کردم رو مزه کرد و بخاطر طعم بدش انداختش دور. دوباره روز بعد و روزهای بعد اومد. از قهوههام متنفر بود اما مدام برمیگشت. بازیشو میدونستم. به قهوهام میگفت مرگی توی فنجون و من بهش می گفتم هدیهای از طرف خدا برای زنها. دروغ هم نمیگفتم سپس بیرون کافی شاپ همدیگه رو دیدیم و اون زمان بود که همه چیز جالب شد ...
خلاصه کتاب:
داستان مربوط به دختری به نام یاسی است که یه دختر جسور و در کل مستقله که برای کار به عنوان پرستار وارد خانواده ای میشه که پدر بچه ها فلج بوده و رابطه احساسی بین یاسی و فرزان که فلج هستش ایجاد میشه و ...
خلاصه کتاب:
صحرا ریاحی دختری ۲۰ساله دانشجوی رشته پزشکی از خانواده ای بسیار متعصب.. صحرا برعکس خانواده اش دلش پراز حس زندگیه.. خودشو خوشبخت ترین فرد روی زمین میدونه اما واسه کامل شدن خوشبختیش جای یه چیزی رو توی قلبش خالی میدونه.. اونم عشقه! دلش میخواد با عاشق شدن خوشبختیشو کامل کنه.. همیشه و همه جا دنبال شاهزاده سوار براسبش میگرده تااینکه، یه روز برفی بامهراد مهرآذر آشنا میشه و از اون به بعد سرنوشت صحرا به مهراد گره میخوره.. مهرادی که مریضی روانی داره و اتفاق های غیرقابل پیش بینی میفته!!
خلاصه کتاب:
حَوا میمیرد. قلبش از کار میایستد و از خواب بیدار نمیشود. فرزندانش جمع میشوند دورِ هم، فرزندانی که از او زخمخوردهاند؛ آدمهایی که حالا نمیدانند بابتِ مرگ او چه حسی باید داشته باشند. آنها میخواهند گذشته را با حوا دفن کنند و افشای رازها، به آنها میفهماند که هرگز نمیشود گذشته را دفن کرد...
خلاصه کتاب:
پسر جوونی به خاطر کار، از آمریکا به ایران میاد. در خلالِ کار، تصمیم میگیره دنبالِ بهونه ای بگرده که مادرش رو بعد از بیست و پنج سال به ایران بکشونه. بهونه ای که دنبالشه، هم مربوط میشه به گذشتهی مادرش و هم عاشق شدنِ خودش …
خلاصه کتاب:
در مورد دختریه به اسم اناهید یلدا... دختری مغرور… زیبا … اناهید عاشق... عاشق خانوادش… بعد مرگ خواهرش اناهید به کشور پدرش ایران بر میگرده تا انتقام خواهرشو بگیره... ولی به خاطر مشکلی که برای پسر عموش پیش میاد…مجبوره خودشو فدا کنه… مشکلی که زندگی اناهید رو دچار تغییر و تحول میکنه....
خلاصه کتاب:
در مورد دختری به اسم بهانه که مدرس زبان در آموزشگاه هستش و به طور اتفاقی مترجم یک شرکت میشه و با مردی به اسم سپهبد شمسایی آشنا میشه و همین آشناییت باعث اتفاقاتی در زندگی بهانه میشه و....
خلاصه کتاب:
داستان راجب دختری از جنس شیطنت که میفهمه گرگینس و معشوقه باباش طلسمش کرده. راه شکستنش از دست دادن پاکیشه و حتی مجبور به رابطه نادرست با داداشش میشه... فقط عشق حقیقی اون میتونه اینکارو بکنه وگرنه دختر قصه ما میمیره و اون...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.