خلاصه کتاب:
کلیئو عادت داره از خودش و حقش دفاع کنه و اینو از همون ده سالگی، که پسرمون موهاشو کشید و کتاب، دفترهاشو پاره کرد یاد گرفت، اما خب پشت همه این دعواها چیزی هست که خیلی طول میکشه تا کلیئو بهش پی ببره. پسرمون کم حرفه البته نیازی هم به حرف زدن نداره همه چیزو با اون چشمهای سیاه گیراش بیان میکنه، یه مقدار هم آلفا تشریف داره، با اون قد و بالا و چیزی در موردش هست که هیچکی خبر نداره! ...
خلاصه کتاب:
محسن یه عوضیه که مادرش برای جلوگیری از آبروریزی های محسن، براش زن یه شهید به اسم پروانه رو میگیره که پسر کوچیک به اسم یاسین داره... مدتی بعد محسن با ایران که دختر کوچیکی به اسم حورا داره آشنا میشه و ادعای عاشقی میکنه. سادات با کمال غرور و به اسم ثواب پروانه رو راضی میکنه.. پروانه از محسن دو بچه به اسم زینب و یاسر داره.. محسن با ایران ازدواج میکنه.. محسن کارهایی میکرده که پروانه میبینه ولی سکوت میکنه.. یه بار که محسن مشغول کثافط کاریش بوده، ایران میبینه و محسن رو میکشه سادات با اینکه گناه پسرش رو میدونسته ولی انکار میکنه و ...
خلاصه کتاب:
نگاهی اجمالی به اطراف اتاق انداخت و پا روی پا کشید. ضربالاجلی آمده بود که ماموریتش را انجام بدهد و برود. خودش اینجا و فکرش کنار کارهای عقب افتادهی تولیدی بود. امروز صد توپ پارچهی جدید میرسید و هنوز سفارشات قبلی بازارچه روی دستشان بود. دلش شور میزد. برای اسمی که ممکن بود خدشهدار شود و از اعتبار بیفتد. برای میراثی که از حاج عماد زندهدل معروف برایش مانده و همین مسئولیتش را سنگینتر میکرد. پیشانیش را بین دو انگشتش گرفت و فشرد. حجم سرش گویا بزرگ شده بود و وزنش روی گردنش زیادی میکرد ...
خلاصه کتاب:
مارچلا ویتیلو تو قفس طلایی بزرگ شده. وقتی پدرت ترسناک ترین مرد نیویورک باشه، مردم بهت احترام میذارن. مارچلا که قراره با دوست پسر مورد تایید پدرش ازدواج کنه، از اینکه باهاش مثل یه عروسک چینی گران بها رفتار میشه و از زندگی ای که خانوادش بهش تحمیل کردن، خسته شده. تا اینکه همه ی چیزهایی که بدون زحمت و قدردانی به دست آورده بود ازش گرفته میشه. جایی که الان هست، اسمش هیچ هیبتی به همراه نداره، فقط باعث درد و تحقیر میشه. وقتی تو یه قلعه ی مرتفع بزرگ شده باشی سقوط خیلی عمیق تره. گناهان پدران راهی برا جبران داره.... ولی چه کسی باید بهاشو بده؟ ...
خلاصه کتاب:
حامین خلافکاری که دل به نگین میده و نگین و حامین با مخالفت شدید خانواده ها ازدواج میکنن... عمر خوشبختی اون ها در درگیری ها و آزار و اذیت نگین و پا درمیانی دایی نگین و دعوای خانوادگی و ضربه مغزی و کمای حامین کوتاهه... حامین بعد از مرخص شدن از بیمارستان تصمیم به بهبود اوضاع زندگیش و جدایی از باند خلاف رو داره ولی روی خوش زندگی با نگین و حامین سر سازگاری نداره و حامین درگیر باند خلاف و نگین تنهای افسرده ...
خلاصه کتاب:
اگه نیمه گمشده اتو زمان اشتباهی پیدا کنی چیکار میکنی؟ «آمو» به عشق تو نگاه اول اعتقاد داری؟ عشقی که اونقدر قوی و روشنه که حتی تو تاریک ترین لحظاتتم شعله ورت میکنه. باور داری یه جایی تو این دنیا یکی هست که قراره نیمهی گمشده ات باشه؟ من به اینا باور نداشتم. تا اینکه با اون آشنا شدم. گرتا فالکون. پرنسس مافیایی محافظت شده توسط دیوونه های لاس وگاس. کسی که برای من ممنوعه ...
خلاصه کتاب:
ترلان دختر نابینایی که روشنایی را درون خودش پیدا کرده، بعد از جراحی چشم هایش میفهمد که سیاهیِ دنیای اطراف خیلی تاریکتر از سیاهی پشت پلکهایش هست. ترلان نماد آدم هایی هست که به روی تاریکیهای پیرامونشون چشم بستن و وقتی که برای اولین بار چشم باز میکند و خودش را در میان این همه پلیدی میبیند، بال و پر پرواز را از خودش میگیرد و به منطقهی امنش پناه میبرد تا اینکه زندگی او را مجبور به ایستادگی میکند. داستان از جایی شروع میشه که دختر نابینا برای جراحی چشم هایش به همراه پسر خالهی خودش که یک مامور مرموز هست، به نیویورک سفر میکند …
خلاصه کتاب:
نور از شیار پرده افتاده بود پشت پلکهایم. خوابم کال مانده بود. درست مثل چند شب قبل. روی پهلو چرخیدم و چشم باز کردم. صورت مادری با فاصلهی کمی از من روی بالش آرام گرفته بود. چشمهایش بسته بودو لبهایش میلرزید. نفسش بوی ماندگی میداد. بوی دهانی بدون دندان. به کندی روی تشک نشستم. موهایم را روی شانه جمع کردم و چشم دوختم به حرکت کرخت عقربههای ساعت که انگار یک جهان روی شانهشان سنگینی میکرد.
خلاصه کتاب:
دیلان دختری اهلِ روستای دور افتاده ای به نام کوهپایه در خوزستانه... درگیر زندگی با طایفه و عشیره های عربیه که عده ای از اون متنفر و عده ای دوسش دارن... حکم که صادر میشه... دیلان باید انتخاب کنه... که درگیر زندگی جهنمی تو کور ترین نقطه دنیا بشه؟ یا قوانین بازی و به هم بریزه و از حاکم و بازیش فرار کنه! و راهی نداره جز... (مرتبط با رمان پی دی اف پانتومیم) اما خوندن پانتومیم ضرورتی نداره ...
خلاصه کتاب:
اول هر قصه ای با یکی بود یکی نبود شروع میشه پس ما هم همین طوری شروع می کنیم با هم... یکی بود یکی نبود... ماجرای زندگی من از این قرار بود یکی بود و اون یکی نبود؛ ولی این زندگی حق من نبود نمیدونم سرنوشت بعد این ده سال شوم میخواد باهام چه بازی کنه ولی اگه قراره دوباره نامردی کنه و جر بزنه بدونه که اگه لازم باشه سرنوشتمو عوضش میکنم.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.