خلاصه کتاب:
متفاوت بودن سخته. این که متفاوت باشی و مجبور شی خودتو همرنگ جماعت نشون بدی سخت تره. مایک پسریه که با همه اطرافیانش فرق داره... انسان نیست... بلکه گرگینه اس. همین موضوع باعث میشه تنها تر از سایر انسان ها باشه ولی یه مشکل دیگه هم وجود داره... مایک حتی با هم نوعان خودش هم فرق داره... تفاوتی عجیب و شوم. چیزی که...
خلاصه کتاب:
دنیای گرگ ها دنیای عجیبیست، پر از رمز و راز، پر از تنهایی، گرگ تنهایی را به اعتماد ترجیح میدهد، در دنیای گرگ ها اعتماد مساویست با مرگ، گرگ ها متفاوتند، متفاوت تر از همه، نه مثل سگ اسباب دست انسانند و نه مثل شیر رام میشوند. گرگ، گرگ است، ذاتش عوض نمیشود، عاشق هم که شود، بره نمیشود، با وجود تنهایی، تن به قلاده نمیدهد...
خلاصه کتاب:
صارم دختر ۲۴ ساله ای که همراه مینو مادرش زندگی بدون بابا اردشیر و خواهرش مونا را میگذرانند. خانواده پدری مارال دچار اتفاق هایی میشوند و با رفتن مارال و مینو پای مردی به قول مارال منبسط و منقبض خان به روزمره های مارال باز میشود ...
خلاصه کتاب:
رمان پی دی اف در رابطه با دختری جذاب است ک در شرایطی نامساعد اولین عشق زندگی خود ک هفت سال پیش به دلیل مخالفتهای خانواده ها از یکدیگر جدا شده بودند میبیند و یاداور گذشته میشود شخصیت مرد داستان بینهایت عاشق و دلنشین ک پدری مستبد دارد و هفت سال پیش یکی از مانع های بزرگ رسیدن به معشوق خود پدرش بوده... حال بعد سال ها دیداری دوباره شکل گرفته که شاید اینبار هم به نتیجه دلخواه نرسد ...
خلاصه کتاب:
داستان دربارهی باران شایگان هست. وکیلی که بنا به اصرار دوستش روی پروندهای تحقیق میکند؛ پروندهی مردی که به قتل همسرش اعتراف نموده اما گفتههایش با گزارشات پلیس و پزشکی قانونی تناقض دارد. باران درگیر پروندهای میشود که بدون اینکه خودش بداند، به بخش تاریکی از گذشتهاش ربط دارد که سالهاست با غرق کردن خود در کار، روی آن خاک ریخته. او نمیداند این پروندهی به ظاهر ساده چنان ابعاد گستردهای دارد که...
خلاصه کتاب:
او خواهان آزادیست، آزادی در خندیدن، دویدن، زیر لب آهنگ خواندن و حتی لباس روشن پوشیدن! او حبس شده در افکار پوسیده مردمیست که بلند خندیدن را جرم میداند. چارهای جز به بهدست آوردن آزادی ندارد با عجز به هر ریسمانی چنگ میزند و سرانجام همان ریسمان او را به دار میآویزد!
خلاصه کتاب:
سرعت تنها عامل فراموشی بدبختی های شوماخری که در مسابقه های زیادی پیروز شده است و همه فکر میکنند اون مرد است در حالی که یک دختر زیبا است که لباس ظرافت و زنانگی را در آورده و به جنگ سختی هایش رفته و فکر میکند در این راه تنها بوده اما او یک ناجی از ابتدا در کنار خود داشته ...
خلاصه کتاب:
همیشه در تنگنای یک خاموشی مطلق، روشنایی عمیقی هم وجود دارد، اما گاهی داشتنِ این روشنایی زیبا تاوان هم دارد، همانطور که یک چیز خوب، بدی هم دارد! جنگ تمام شده است، ولی همچنان دشمنان باقی ماندهاند. خونها ریخته شدهاند، ولی هنوز هم خونها برای ریخته شدن فراواناند. و زندگی برای یک روح مرده باز هم میتواند معنای زندگی داشته باشد! و اما این بار و در این داستان، شیطان دیگر کیست؟! شیطان اهریمن و هیولای خونخوار، کیست؟
خلاصه کتاب:
«هر لحظه ممکن است سرنوشت، داستان زندگیات را عوض کند!»این جمله حکایت دختری است که تنها با سفرکردن به یک روستای متروک، سرنوشت و داستان زندگیاش را تغییر داد. افسانه دختری که بدون اطلاع داشتن از حقایقِ وهم آلود آن روستای خونین و جهنمی، پا به آنجا میگذارد و ناخواسته درگیر ماجراهای فراوان خطرناکی میشود. پی به حقیقت های مخفیِ عجیب و کهنهاش میبرد. زندگیش با موجوداتی عجیب و افسانهای یکی میشود. برای بقا و زندهماندن باید بجنگد و درنهایت، قلبش گرفتار عشقی ممنوعه، خونآلود و سراسر خطر میشود! عشقی که ممکن است حاصل نبردهای خونین و یک آیندهٔ سیاه باشد!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.