خلاصه کتاب:
زلال دختری که به خاطر عروسی و بی وفایی کسی که دوستش داره مجبور به ترک دیار میشه و ناچار به خونه دوستش میره در اونجا برای استخدام یه شرکت مراجعه میکنه که با کاوه پسر غد و مغروری همکار میشه که بدجوری با هم سرلج و دشمنی دارن اما یه اتفاقی این دو نفرو مجبور میکنه برای مدتی ...
خلاصه کتاب:
دختری خوشگل و مظلومی که نیمه شب به یک جنگل بزرگ میره و گیر یک خوناشام اصیل و هات که پادشاه همون جنگل بزرگ هست میفته و طی اتفاقاتی ملکه اونجا میشه و هر روز به یک طریق از پادشاه دلبری میکنه ...
خلاصه کتاب:
افرا ملک یه دختر سرتق و پرروئه که برای کار کردن به زور وارد مزرعهی بزرگ تارخ نامدار میشه که همه بلانسبت عین سگ ازش میترسن... روز اول رئیسش رو با کارگر اشتباه میگیره و سوتی پشت سوتی... حالا تارخ میگه اخراجی... افرا میگه نمیرررررم. فکر کن این دوتا عاشق هم بشن این وسط... تارخ قصه خیلییی هات و جذابه اما دخترمون حسابی اعصاب و هورموناش رو می ریزه بهم ...
خلاصه کتاب:
آسمان دختر قوی و مستقل که به خاطر اصرار های پدرخوانده اش درگیر یه ازدواج اجباری با نیما دوست پدرش میشه و با هم قرار یه ازدواج صوری رو میزارن تقریبا همه چیز خوبه تا اینکه نیما شب عروسی با تجاوزی که خودش و دوستش به آسمان میکنند اونو به جای بدهی به شیخ سعید شیخ عرب توی انگلیس میفروشن ...
خلاصه کتاب:
داستان فراز، پسری بازیگر سینما وآرام دختری که پدرش مغازه داره و قمارباز، ازقضا دختریه رو میره خدماتی باغی که جشن توش برگزار و فراز بهش اذیت و ازار میکنه و فراز در پی بدست آوردن آرام میفته اما آرام اونو نمیخواد ...
خلاصه کتاب:
دنیز دختری زیبا و جسور و متولد شهر استانبول ترکیه است ... و قراره با دنیز یه داستان پر ماجرا داشته باشیم ... یه داستان متفاوت و شیرین ...یه ماجرای عاشقانه... عشق کاوه و دنیز! ...
خلاصه کتاب:
حلما سه روز قبل از عقدش به تولد صمیمیترین دوستش میره و اونجا حسابی نوشیدنی و ابمیوه میخوره، پلیس همه رو دستگیر میکنه و آبروی نامزدش و حاجی باباش میره... برخلاف تصورِ حلما، امیریل حاضر نمیشه عقد رو بهم بزنه و هردو با هم ...
خلاصه کتاب:
دختری بزرگ شده پرورشگاه با هزار جور بدبختی برای خودش خونه ای دست پا کرده ولی سر بزنگاه متوجه کلاه بزرگی که سرش گذاشتن میشه خونه جدید و آمال آرزوهایش به نام شخصی دیگر است. و آن شخص پسری جذاب و همه چیز تمام...
خلاصه کتاب:
قصه ماهورا دختری بیست و شش ساله که روابط آدم های قصهاش شبیه زنجیر بهم وصل هست... ماهورا به رعنا و خانواده... ماهورا به میعاد و خانواده... ماهورای قصه محتاط هست و برای جدا نشدن بند زنجیرها، تلاش میکند و کنارش حیطهی کاری و زندگیش را دارد و اخر هفتههایش را کنار رعنا و میعاد میگذراند. تا اینکه میعاد و یکی از بندهای این زنجیر، برای یک قرار کاری و به مدت دو روز با ماشینش راهی شهر دیگری میشود. اما نه تنها بعد از دو روز، بلکه یک هفته دیگر هم برنمیگردد ...
خلاصه کتاب:
داستان دختری به نام گلبهاره که به دلیل شرایط خانوادگی و تصمیمات شخصیش برای تحصیل و مستقل شدن، به تهران میاد و در خونه ای اقامت میکنه که قسمتی از اون ، از سمت مادر بزرگش بهش به ارث رسیده و از قضا ارن ، پسر دایی و همبازی بچگی شیطون و تخسش که از هیچ موقعیتی برای اذیت و آزار گلبهار غافل نمیشه ،اون خونه رو برای اقامت خودش انتخاب میکنه ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.