خلاصه کتاب:
من یاشارم.. هیولایی تشنه به خون، هیولایی برخواسته از ناامیدی و رنج.. هیولایی که در میان تاریکیها رشد کرد و خود را به جهان نشان داد. پسری که در پسِ خرابههای شهر بزرگ شد.. پسری که روح و جسمش با درد و رنج عجین شده بود. پسربچهای که تنها به دنبال یک زندگی بود، یک آرامش.. یک زندگی عادی همانند دیگر مردمِ شهر، اما دنیا با من خوب تا نکرد. پس من تبدیل به چیزی شدم که همه از او نفرت و وحشت داشتند.. یک هیولا که تنها با سرخی خون سیراب میشد. این منم، یاشار.. پسری از تبار درد و غم.. هیولایی که برای انتقام از دنیا و مردم ظالمش بیدار شده بود!
خلاصه کتاب:
تارای ۲۶ ساله عاشقه... عاشق تموم کسایی که دور و برش هستن و وجود دارن. تموم کسایی که به زندگیش معنا میدن... برای خوشحالی هر کسی می تونه از خواسته هاش بگذره... به حدی که حتی فراموش میکنه خواسته هاش چی هستن. الوند ۳۱ ساله عاشقه... عاشق خودش... وجودش... بودنش... الوند می تونه بخاطر خودش پا روی هر چیزی بزاره... تقابل دو شخص با دیدگاه کاملا مختلف... دو حس... دو شخصیت... دو خواسته متفاوت... در کنار هم!
خلاصه کتاب:
سجاد یه پسر ساده و معتقده… یه پسر معمولی که تو گشت ارشاده و از نظر خودش هدف والایی داره… نجات زمین از فساد... ماجرا از جایی شروع میشه که با رضوانه فراهانی اشنا میشه. رضوانهای که با تمام زنهای خیابونی و دخترهای انچنانی فرق داره. رضوانه نه تنها هفت قلم ارایش نداره نه تنها مانتوی کوتاه و ساپورت به تن نداره بلکه محجبه است و چادریه سجاد ورضوانه هردو مسلمانن… هردو ادمهای خوبی هستن ولی دیدگاهشون زمین تا اسمون متفاوته… یکی بیش از حد مقید و بسته است و دیگری بیش از حد روشن فکر ...
خلاصه کتاب:
جانان توسط جاوید اجیر میشه تا با اغواگریهاش طوفان رو خام خودش کنه و بکشتش اما همه چی زمانی شروع میشه که جانان عاشق مردونگی طوفان میشه و ...
خلاصه کتاب:
رز و بهراد طی ماموریتی در یک خانه با یکدیگر حبس میشوند و... بهراد که پسری مذهبی است مجبور به صیغه کردن رز که دختری بی قید و بند است میشود! آنها فقط برای کارشان با هم محرم میشوند اما در این بین اتفاقاتی میافتد که...
خلاصه کتاب:
پرسفون دومین دخترِ قدرتمندترین زن شهر، مدتهاي زیادي رو براي فرار از شهر و زندگی اجباري و کسالت بارش تلاش کرده و حالا که در یه قدمی آزادیش قرار داره، توسط توطئه مادرش در یک عمل انجام شده قرار میگیره و در بزرگترین مهمانی سال و حضور تمام بزرگان شهر به نامزدي حاکم بزرگ، قاتل و پیر شهر، در میاد. اما پرسفون همون شب فرار میکنه و حتی مرگ رو به این حقارت ترجیح میده. ولی سرانجام فرارش به ربوده شدن توسط بزرگترین دشمن این حاکم می انجامه. مردي بسیار خطرناك که سال هاست افسانهای بیش نبوده و بردن اسمش براي وحشتکردن کافیه ...
خلاصه کتاب:
فکر میکردم تمام چیزایی که تو زندگی نیاز دارم رو کنار خودم دارم: تفنگ، هلیکوپتر و برادرانم. البته بیشتر زنها آرزوی زندگی منو ندارن، اما بعد از چیزایی که دیدم و کارایی که انجام دادم، فکر نمیکنم که خودم هیچوقت آرزوی چیزای بیشتری داشته باشم. باشگاه موتورسواری "سوارانِ شبح" خانواده منه و من برای اونا هر کاری میکنم. میخوام اونا از هر خطری دور باشن. حتی اگه این خطر، خودم باشم. فقط یک نگاه کافی بود تا باعث بشه هر چیزی که واسش جنگیدم تا پنهانش کنم کاملا برملا بشه. مامور FBI بودن به اون این قدرت رو میداد که دنیای من رو زیر و رو کنه و ...
خلاصه کتاب:
پروا برای آزادی برادرش صادق که به جرم قتل به زندان افتاده، حاضره به هر کاری دست بزنه.. خیلی اتفاقی پارسا سر راه پروا قرار میگیره و آدرس برادرش پیمان رو برای کمک به پروا میده.. پیمان وکیلی قهار و کاربلده.. پروا سراغ پیمان میره غافل از اینکه …
خلاصه کتاب:
همه میگن بزرگترین و مخ ترین دکتر تهرون؛ ولی من میگم عوضی ترین و دخترباز ترین پسر تهرون! روزبه سرمد یه پسر سی و چند سالهی عوضی نخبهس که تقریباً تمام پرسنل بیمارستان خصوصیش؛ از زن و مرد گرفته تو کَفِش تاید شدن حالا... این قناری خفن خوش هیکل قد بلندی که حتی سیبیل کلفتای حراست بیمارستانم میخوان واسه یه بار باهاش بر بخورن از شانس خوب یا بد پسر عموی مزخرف منه!
خلاصه کتاب:
دختر جوان بیست و چهار ساله ای، با چهره ای بیضی و پوستی سپید، بلند قامت، کفش سپید ورزشی در پا و کیف لوازم تنیس بر دوش، جلو یک ساختمان بلند هجده طبقه در شمال شهر، لحظه ای مکث کرد. نگاهی به آخرین طبقهی ساختمان انداخت که با سنگ های تزئینی به رنگ “بژ” در چشم رهگذران جلوه می فروخت …
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.