خلاصه کتاب:
همه چی با یادداشت آبی مرموزی که به لباس عروسی دوخته شده بود،شروع شد. یه چیز آبی. من رفته بودم لباس عروس خودمو به فروشگاه لوازم دست دوم به علت خیانت نامزدم بفروشم. اونجا یه چیز قدیمی پیدا کردم. این زیباترین پیامی بود که تا بحال خونده بودم: متشکرم که همه رویاهایم به واقعیت پیوستهاند. با حروف آبی رنگ روی کاغذ نوشته شده بود:“Reed Eastwood” مشخصا رمان پی دی افتیکترین مردیه که تا حالا زندگی کرده. کاش رویای عشق واقعیم اینجا متوقف میشد ...
خلاصه کتاب:
بهاره طی یک اتفاق که برای دلارا میافتد متوجه رازی درباره ی او می شود بهمین دلیل مجبور به همکاری با پلیس می گردد، که باید وارد باندی شود که کار اصلی آن قاچاق عتیقه اس در این راه با سرگرد این پرونده (هونام) به عنوان خریدار یک عتیقه وارد باند مودت میشوند و ...
خلاصه کتاب:
داستان در مورد پسری به نام مهرانه که یک پزشک موفقه. ۳۰ سالشه و هنوز ازدواج نمیکنه تا اینکه با یه دختری که به خودشو به شکل پسرها کرده بود اشنا میشه و …
خلاصه کتاب:
هیراد مردی مغرور و عیاش که تا به حال کسی دست رد به سینهاش نزده... طی حادثه ای زندگیش زیر و رو میشه و سرنوشت اونو سر راه دختر پاک و معصومی قرار میده که به شدت باهاش سر جنگ داشته اما حالا و تو شرایط جدید ...
خلاصه کتاب:
مفهوم باشگاه پنج صبحیها شامل برنامه صبحگاهی متحول کنندهای است که مردم را قادر میسازد میزان بهرهوریشان را افزایش دهند و در زمینههای کار، زندگی شخصی، سلامتی و روحیه به موفقیتهایی خارقالعاده دست پیدا کنند. رابین شارما در باشگاه پنج صبحیها داستان دو غریبه را روایت میکند که با یک میلیادر بزرگ آشنا میشوند و پیشنهادهای او را برای دستیابی به موفقیت همهجانبه در زندگی میپذیرند ...
خلاصه کتاب:
میشا یه دختر مستقله که خیلی سرزنده و شاده و دوست داره خودش برای زندگیش تصمیم بگیره اما دیگران با ابراز نظراتشون مانع میشن. هامین پسریه که ۱۲ ساله خارج از ایران زندگی میکنه و حالا میخواد برگرده، که از قضا اونم دوست داره خودش واسه زندگیش تصمیم بگیره.
خلاصه کتاب:
طاها طریقت، مرد جوان و مقیدی که یک شبِ سرد و بارانی با دختری تصادف میکند! طاها دختر را به بیمارستان میرساند و وقتی رها از کما بیرون میآید، هیچکس را نمیشناسد اما به طاها محرم شده...!
خلاصه کتاب:
روایت مواجهی دو آدمی که هردو درد دیده و زجر کشیدهاند. یکی دست گذاشته روی زانوهایش و ایستاده و یکی، تا زانو فرو رفته در باطلاق درونش. ایندو برای نجات خود از خود، برخلاف تصمیم غرورشان، ناخودآگاه دست به سوی هم دراز می کنند...
خلاصه کتاب:
کش مککالیستر وقت نداشت قرار بذاره و زن زندگیش رو پیدا کنه. پس عروس سفارشی راحتترین راهی بود که میتونست شریک زندگیش رو پیدا کنه. فکر میکرد انجام دادن این کار اشتباهه تا اینکه چشمش به پرتوی نور مقابلش افتاد که به زندگیش نور میبخشید. هرگز عشقی واقعی مثل این توی مخیلهاش نمیگنجید.هرگز فکر نمیکرد شیفتهی زنی بشه که کنترلش رو از چنگش در بیاره. حتی بلد نبود چطوری باید با یه زن رفتار کنه ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.