خلاصه کتاب:
آیه دختری جوان که همسرش درست شب عروسی باعث قتل میشه و برای رهایی محبور به طلاق آیه و ازدواج با شخصی دیکر میشه و آیه برای انتقام زندگی خودش و بهترین دوستش پا توی شرکت کسی میذاره که باعث بدبختی آیه و بهترین دوستش هست.. اون شخص کسی نیست جز «آیهان حکمت» مردی مغرور و خودخواه که...
خلاصه کتاب:
سایه کارشناس روانشناسی که حلال مشکلات خانوادش هست با واسطه دوست پدرش به کلینیکی برای مشاوره میرود و درحالیکه کسی او را جدی نمیگیرد کم کم بیمارانش به او اطمینان پیدا میکنند و بیشتر میشوند، رضا دوست برادر سایه برای مشکل خواهرش رعنا به او مراجعه میکند.. رعنا که در خانواده ای ثروتمند زندگی میکند از کودکی بر اثر بی توجهی خانواده اش دچار مشکلات حاد روانیست و از همه کس واهمه دارد. سایه بعنوان دوست وارد زندگی آنها میشود و سعی میکند پی به ریشه اصلی مشکلات رعنا ببرد و در همان حال رضا نیز کم کم عاشق سایه میشود ولی ...
خلاصه کتاب:
شاداب ترم سه مهندسی عمران دانشگاه تهران درس می خونه ..با وضعیت مالی خانوادگی بسیار ضعیف…که برای کمک به مادرش در مخارج خونه احتیاج به یه کار نیمه وقت داره…تبسم دوستش اونو برای کار منشی گری در یک شرکت تبلیغاتی که متلعق به مردی به اسم دیاکو هستش معرفی می کنه..شاداب هم از همون روزهای اول دانشگاه با یه اتفاق عاشق دیاکو شده بوده در صورتی که دیاکو اونو اصلا نمی شناخته...
خلاصه کتاب:
فلور دختر هفده ساله ای است که معتاد به استنشاق چسب و بنزین است و علاوه بر آن در یک قدمی سقوط قرار گرفته. میثم، پسر عموی فلور که پسری معتقد و با ایمان است، در پی بازگرداندن او به مسیر درست زندگی است، اما کم کم تحت تاثیر رفتارهای دختر عمویش قرار میگیرد و …
خلاصه کتاب:
همهی ما بوم های نقاشی ای هستیم که دیگران ما را رنگ آمیزی می کنند... اینکه آنها نقاش ماهری باشند یا نه دست ما نیست، تقدیر ماست.حالا یکی میشود سیاه و تاریک مثل شب و دیگری سفید مطلق! یکی قرمز خونی و دیگری آبی به رنگ آسمان... اما آن ابتدا همه بی رنگ بوده ایم..یا شاید بتوان گفت سفید..نمی دانم! اما هرچه بودیم حالمان خوب بود... پاک بودیم... خیالمان راحت بود... میدانی حتی آن بوم سیاه مثل شب هم گاهی دلش برای آن موقع هایش تنگ می شود.. مطمئن باش! و شاید سفید مطلق عاشق سیاهی شب شد و چه در آمیختنی ست ترکیب این رنگ ها...
خلاصه کتاب:
داستان یک دختری بسیار مرفه و ازاد و تقریبا رها از دین هست که با هم دانشگاهی اش که جانباز شیمیایی و مذهبی که تمام فامیل درجه یک خود را در بمباران زمان جنگ در یک مهمانی از دست می دهد و به تنهایی زندگی می کند اشنا می شود و علیرغم مخالفت خانواده دختر با اصرار انها را راضی به ازدواج می کند ولی خانواده بجز برادرش او را طرد می کنند رفتار بسیار شیرین و منطبق بر اخلاق پسر باعث می شود که خانواده دختر و خودش متحول شوند و دست از کارهای ضد ارزش بردارند و...
خلاصه کتاب:
همه چیز از یک قسمت از شعر شاملوی جان شروع شد: ”و دریغا ای آشنای خون ِ من، ای همسفر گریز! آنها که دانستند چه بی گناه در این دوزخ بی عدالتی سوخته ام در شمار از گناهان تو کمترند !” گاهی برای فرار از دردها هم همسفر لازمه؛ همسفری برای گریز! گریز از خود از غم از هر چه هست و بودنش آزارت میده؛ از هر چه نیست و نبودنش آزارت میده … همسفر ِ گریز، داستان ِ تکراری نگفتن هاست. هر کس توی دنیای درونش، با خودش ، با خیلی ها، حرف هایی داره، فکر هایی داره. گاه خجالت میکشیم بگیم گاه مصلحت نمیبینیم بیان کنیم و گاه “زمان” فرصت گفتن رو ازمون میگیره…
خلاصه کتاب:
قضیشم در مورد عابد و آنا هستش
آنا رقص باله کار میکنه و آرزوشه بالرین معروفی شه.
عابد از ایتالیا ب دلایلی میاد ایران و این دو نفر همدیگه رو می بینن با چندین سال اختلاف سنی… عابد پسری هات، جیگر… آنا مهربون، دلسوز…
پایان تلخ
خلاصه کتاب:
داستان دختری به نام سالومه که بعد از فوت پدر و مادرش به خواست پدرش پیش خانواده پدری بر میگرده اما رفتار عمه ها و دختر عمه و پسر عمه هاش با اون خیلی بده چون اونو مادرش رو مقصر از دست دادن برادرشون میدونن. سالومه تو این خانواده که هیچ علاقه ای به اون ندارن زندگی میکنه و عاشق پسر عمه اش سالار میشه پسری که هیچ کس حق نداره رو حرفش حرف بزنه و ماجرای اصلی از اینجا آغاز میشه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.