خلاصه کتاب:
داستان دختری به اسم هستی که منشی شرکت پسر عموش شاهرخ و امیرسالار هست و عاشق امیر سالاره و خونوادش مجبورش میکنن با پسر عمه اش مسیح ازدواج کنه.
خلاصه کتاب:
کهزاد فوتبالیست مشهور با یه گذشته مرموز که فقط حنا خبرنگار سمج تونسته باهاش مصاحبه کنه. این بین اتفاقاتی رخ میده که مجبور میشن صیغه کنند اما مگه میشه دختر و پسر کنار هم باشن و رابطه ای نباشه...
خلاصه کتاب:
گاهی در جغرافیای زندگیمان آدمهایی راه پیدا میکنند که تا آن لحظه نه آنها را دیدهای و نه میشناسی. لازم نیست در کنارش وقتی را سپری کرده باشی؛ بر حسب تصادف سایههایتان در یک راستا کش آمدهاند و قد کشیدهاند... و زندگی پر است از سایههای هم قدی که حتی به اندازهی نوشیدن یک فنجان چای اوقات سپری نکردهاند و یک بار هم همدیگر را ملاقات نکردهاند...
خلاصه کتاب:
ناردونه دانشجوی روان پزشکیه و بخاطر خراب کاری که تو دانشگاه کرده داره اخراج میشه با وساطت استادش قبول می کنن دوباره به درسش ادامه بده اما ...
خلاصه کتاب:
تو را به ترانه ها بخشیدم به صدای موسیقی، به سکوت شکوفه ها که به میوه بدل میشوند و از دستم میچینند. تو را به ترانه ها بخشیدم، با من تمام عمر هیچ درختی ابدی نیست باید به جدایی از زندگی عادت کرد ...
خلاصه کتاب:
عشق کامران ۱۹ ساله به سلوای ۱۵ ساله و آغاز ماجرا خواستگاری و پس زدن شدن کامران از طرف سلوا اون میبره به ۹ سال بعد بابا لنگ دراز مهربون داستان بعد ۹ سال از تهران به تبریز برمیگرده که عشق زیر خاکسترش و باز شعله ور کنه سلوای که خود دل به همبازی دوران کودکی خود بسته و با حادثه ای که برای امید اتفاق میوفته زندگی سلوا به کل دچار تغییر میشه ...
خلاصه کتاب:
زخم های تنشان را زیر لباسها پنهان میکردند، اما هیچکس نگفت زخم های روح پنهان نمیشوند. با هر نگاه، با هر کلام، حتی از لای لبخندها بیرون میزدند. بهی، فلور، کاوه و فرهاد، چهار شخصیت اصلی قصه که زخمهایشان آنها را به هم پیوند زده و... میزند. بهی که چند سال پیش خواهرش را از دست داده تمام تلاشش را برای زندگی خواهرزادهی چهارساله و شوهرخواهرش میکند، کاوه هم که علاقهاش به بهی را در دل مخفی کرده، تمام تلاشش را برای نزدیک ماندن به او میکند اما فلور، خالهی کاوه قرار نیست بگذارد این مسیر برای کاوه آسان بگذرد ...
خلاصه کتاب:
دختری به نام فاخته قدم به زندگی نیما می گذارد ، غافل از اینکه پسر دور از اطلاع خانواده زنی در محرمیت خود دارد . زندگی برای این دو چگونه می گذرد ..
خلاصه کتاب:
داستان دختری به اسم شراره که تو زندگی با وجود نفرتش از حس حقارت، به طرز بدی تحقیر میشه، شکست میخوره، از پا نمیفته و برای بهتر شدن تلاش میکنه. تو زندگی آدمایی رو میبینیم که هستن اونم نه کم که به وفور. آدمایی که صد رنگ میگیرن تا تو رو بی رنگ کنن. آدمایی که در عین ادعای با خدایی، اسم خدا رو بدون کوچکترین اعتقادی بهش به زبون میارن و براش تعین تکلیف میکنن. آدمایی که افسار زندگیتو دست میگیرن و به جای خدا سرنوشتت رو رقم میزنن. آدمایی که بالا رفتنشون به افتادن تو بستگی داره ...
خلاصه کتاب:
نگار زنی جوان که بعد از مرگ شوهرش مجبور میشه برای حضانت دخترش، صیغه ی برادر شوهری بشه که مشکل داره و.. در این بین برادر سومی وجود داره که قبلا نگار رو اذیت و آزار کرده ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بوستان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.